شب اربعین حسینی در رشت، برای صد و پنجاه و ششمین شبِ پیاپی، میدان شهدای ذهاب را به کانون حضور شهروندان تبدیل کرد. عدد «۱۵۶» شاید در نگاه نخست فقط یک شمارش ساده باشد؛ اما وقتی همین شمارش در شهرهای دیگر کشور — از مشهد و محلات تا سنندج و گناباد — با ارقامی نزدیک تکرار میشود، دیگر با یک آیین محلیِ مقطعی روبهرو نیستیم، بلکه با الگویی از اجتماعات شبانه مواجهیم که مرز میان «فضای شهری»، «مناسک مذهبی» و «هویت جمعی» را بازتعریف کرده است.
این یادداشت تحلیلی تلاش میکند به جای بازگویی واقعه، به این پرسشها پاسخ دهد که یک میدان شهری چگونه به «مکان هویتساز» تبدیل میشود؛ چه نیروهایی این تداوم ۱۵۶ شبه را ممکن کردهاند؛ این پدیده برای شهر رشت، شهروندان و مدیریت شهری چه پیامدهایی دارد؛ و مهمتر از همه، آینده این الگو چگونه رقم خواهد خورد؟
زمینه؛ میدانی که نامش را از خاطره گرفته است
میدان شهدای ذهاب در رشت، همچون بسیاری از میدانهای شهری ایران، نامی بر دوش دارد که به جغرافیای جنگ تحمیلی و یاد شهیدان گره خورده است. «ذهاب» برای نسلهای میانه و سالمند، تداعیگر جبهههای غرب کشور و مقاومت شهرهایی است که در خط مقدم دفاع مقدس قرار داشتند؛ بنابراین انتخاب همین مکان برای اجتماعات شبانه، تصادفی نیست. این میدان از یک سو در کالبد شهر، نقطهای آشنا برای عبور و مرور روزانه است و از سوی دیگر، نامش پیوندی نمادین با روایت ملیِ ایثار و مقاومت برقرار میکند.
بستر زمانی این اجتماعات نیز معنادار است. اربعین ۱۴۰۵ در حالی به اوج خود رسیده که خبرها از ثبت دو میلیون و ۱۷۰ هزار تردد در مرزهای شلمچه و چذابه در خوزستان حکایت دارند و موج بازگشت زائران از گذرگاههای مرزی همچنان ادامه دارد. در چنین فضایی، شهرهایی که در مسیر مستقیم پیادهروی اربعین قرار ندارند، کوشیدهاند با آیینهای محلی، خود را به این موج بزرگ پیوند بزنند؛ و میدان شهدای ذهاب در رشت، صحنه همین پیوند بوده است.
چرا میدان شهدای ذهاب؟ زمینهها و علتهای یک تداوم بیسابقه
پرسش اساسی این است که چه عواملی باعث شده یک گردهمایی شبانه به جای یک یا دو شب، به ۱۵۶ شبِ پیاپی برسد. دستکم پنج عامل در این تداوم نقش داشتهاند:
نخست، نیاز عاطفی و آیینی. ماه محرم و اربعین، انگیزههای عمیق عاطفی را در جامعه مذهبی ایران برمیانگیزد و حضور شبانه، قالبی برای ابراز این ارادت فراهم کرده است. دوم، زمینه هویتی گیلان. تصویر رایج از گیلان در رسانههای ملی، غالباً تصویری از اقلیم سبز و فضای فرهنگیِ باز است؛ اجتماعات شبانه رشت، روایت دیگری از هویت دینی و انقلابی این استان را به نمایش میگذارد و برای بسیاری از شرکتکنندگان، معنایی «جبرانی» در برابر کلیشههای رایج دارد.
سوم، موج رسانهای و شبکههای اجتماعی. انتشار ویدئوهای شبانه با عنوانهایی مانند «سنگر خیابان» یا «قرار خونخواهی»، هر شب این اجتماعات را به یک رویداد قابل مشاهده در سطح ملی تبدیل کرده است؛ ویدئوهایی که در مشهد، محلات و سنندج نیز با همین ساختار تکرار میشوند. چهارم، پیوند مناسک با مسائل روز. همزمانی این اجتماعات با تحولات منطقه — از غزه و لبنان تا یمن و تحرکات رژیم صهیونیستی — به آیینهای شبانه لایهای از همبستگی سیاسی و حمایت از نیروهای مسلح و مقاومت افزوده است؛ چنانکه اخبار سنندج از «موج تازه حمایت مردمی از نیروهای مسلح» و اخبار محلات از «۱۵۹ شب حضور بیوقفه» نشان میدهد.
و پنجم، پویایی «رکورد». هرچه شمار شبها بالاتر میرود، توقف سختتر میشود. عدد ۱۵۶ به خودی خود به یک واقعیت اجتماعی بدل شده که ادامه را برای برگزارکنندگان الزامی میکند؛ گویی آیین، وارد منطق «ماراتن» شده است و هر شبِ جدید، خود دلیلِ شبِ بعدی است. این حلقه خودتقویتکننده، شاید مهمترین مکانیزمی است که یک اقدام مقطعی را به یک جریان پایدار تبدیل کرده است.
بازیگران و ذینفعان؛ از هیئتها تا مدیریت شهری
هر پدیده اجتماعی پایدار، شبکهای از بازیگران دارد که هر یک سهمی در تداوم آن دارند. در میدان شهدای ذهاب، نخستین حلقه، هیئتها، مساجد و نهادهای فرهنگی-مذهبی شهر هستند که محتوای آیینی، سخنرانیها و مداحیها را سازمان میدهند. حلقه دوم، مدیریت شهری است؛ شهرداری و نیروی انتظامی با مدیریت ترافیک، تأمین روشنایی، نظافت و برقراری نظم، عملاً «زیرساخت» این اجتماعات را فراهم کردهاند و بدون هماهنگی آنها، برگزاری ۱۵۶ شبِ متوالی در یک میدان پرتردد ممکن نبود.
حلقه سوم، ساکنان و کسبه اطراف میدان هستند؛ گروهی که هم از رونق شبانه محله سود میبرند و هم هزینههای آن — سروصدا، ترافیک و محدودیتهای عبورومرور — را میپردازند. حلقه چهارم، خود شرکتکنندگاناند: خانوادهها، جوانان، سالمندان و نوجوانانی که حضورشان به این آیین وجه «میاننسلی» داده است. حلقه پنجم نیز رسانهها و شهروندخبرنگاراناند که با ثبت هر شب، هم مخاطب میسازند و هم به نوعی «مشارکتکننده» در ادامه جریاناند. در نهایت، نهادهای سیاسی و امنیتی با چارچوبگذاری گفتمانی — بیعت با ولایت، حمایت از مقاومت — این اجتماعات را در روایت کلان ملی جای میدهند.
پیامدها؛ بازتعریف فضای شهری و هویت جمعی
مهمترین پیامد ۱۵۶ شبِ حضور، تغییر کارکرد یک فضای شهری است. میدان شهدای ذهاب از «محل عبور» به «مکان ماندن» تبدیل شده است؛ جایی که شهروندان برای مشارکت به آن میآیند، نه صرفاً برای گذر. این تغییر، پرسشهایی درباره طراحی شهری و برنامهریزی فرهنگی برمیانگیزد: آیا زیرساختهای شهری برای چنین کاربریِ تازهای آماده است؟ آیا مدیریت شهری باید این الگو را نهادینه کند یا آن را مهار؟
در سطح اجتماعی، این اجتماعات به انسجام محلی، کاهش حس تنهایی شهری و ایجاد فرصتی برای گفتوگوی میاننسلی کمک کردهاند. در سطح هویتی، روایت تازهای از رشت و گیلان در رسانه ملی شکل گرفته است؛ روایتی که در آن، شهر اقلیم سبز، صحنهای از ارادت حسینی نیز هست. در سطح سیاسی-فرهنگی نیز این آیینها به بازتولید گفتمان وفاق و همبستگی ملی کمک کردهاند، هرچند همین نکته پرسش دیرینه «خودجوشی یا ساماندهی» را دوباره مطرح میکند: مرز میان مشارکت خودجوش شهروندان و مدیریت دولتی مناسک، کجاست؟
البته نباید از ریسکها غافل شد. «خستگی آیینی» یکی از آنهاست؛ هرچه شبها ادامه یابد، احتمال کاهش مشارکت یا تبدیل آیین به عادتی بیروح بیشتر میشود. مصرف رسانهایِ مناسک نیز خطر دیگری است: وقتی هر شب باید ویدئو و خبر تولید شود، ممکن است ذات آیین قربانی نمایش شود. و در نهایت، تعارض احتمالی میان ساکنان خسته از سروصدا و برگزارکنندگان، میتواند به تنشهای محلی دامن بزند.
رشت در نقشه ملی اجتماعات شبانه
آنچه پدیده رشت را از یک خبر محلی فراتر میبرد، همزمانی و همارزی آن با اجتماعات مشابه در سراسر کشور است. در مشهد، «ادامه آیین شبانه خونخواهی در ۱۵۹مین نوبت» گزارش شده؛ در محلات استان مرکزی از «۱۵۹ شب حضور بیوقفه» سخن گفته شده؛ در گناباد نیز شب اربعین با صد و پنجاه و ششمین حضور شبانه همراه بوده است. نزدیکی چشمگیر این ارقام — ۱۵۶، ۱۵۹ — نشان میدهد که این اجتماعات تقریباً از یک نقطه عطف تقویمی مشترک آغاز شدهاند و در قالب یک موج هماهنگ اما با رنگوبوی محلیِ متفاوت، در حال گسترشاند.
این الگو را میتوان «مرکززدایی آیینها» نامید: به جای آنکه مناسک مذهبی فقط در پایتخت یا شهرهای زیارتی بزرگ خلاصه شود، شهرهای میانی و استانی — ساری، نکا، سنندج، رشت — به تولیدکننده مستقلِ محتوای آیینی تبدیل شدهاند. رشت در این نقشه، نمونهای جالب است؛ چراکه هم به لحاظ جغرافیایی از مرزهای اربعینی دور است و هم به لحاظ فرهنگی، روایتی متفاوت از دیگر شهرها ارائه میدهد. در واقع، میدان شهدای ذهاب به «پایگاه» تبدیل شدنِ یک شهر غیرمرزی در شبکه ملی آیینهای شبانه است.
سناریوهای پیش رو
آینده این الگو را میتوان در چهار سناریو تصور کرد. سناریوی نخست، نهادینهسازی است: مدیریت شهری و نهادهای فرهنگی، این تجربه را به رویدادهای منظم هفتگی یا ماهانه تبدیل کنند و زیرساختهای لازم — سکو، نورپردازی، سرویسهای بهداشتی و مدیریت ترافیک — را بهطور دائم فراهم آورند. در این حالت، آیین از «موج» به «ساختار» بدل میشود و پایداری آن تضمین میشود؛ اما خطر آن، از بین رفتن خودجوشی اولیه است.
سناریوی دوم، فرسایش تدریجی است: پس از اربعین و با تغییر فصل و سردی هوا، شمار شرکتکنندگان بهتدریج کم میشود و آیین به «مناسبتهای رکوردی» — شب دویستم، سیصدوشصتوپنجم — تنزل مییابد. سناریوی سوم، تحول شکلی است: اجتماعات شبانه از قالب هرشبه خارج و به رویدادهای موضوعی و مناسبتی تبدیل میشوند که کیفیت را بر کمیت مقدم میدارند. و سناریوی چهارم، تنش مدیریتی است: اگر میان مدیریت شهری، ساکنان و برگزارکنندگان بر سر حجم اجتماعات اختلاف جدی پیش آید، ممکن است محدودیتها و واکنشهایی شکل بگیرد که خود به موضوعی خبری و سیاسی تبدیل شود.
جمعبندی
۱۵۶ شبِ میدان شهدای ذهاب فقط یک خبر آیینی نیست؛ آزمایشگاهی برای فهم رابطه میان شهر، مناسک و هویت است. این تجربه نشان میدهد که فضای شهری میتواند به بستری برای تولید معنا بدل شود و شهروندان، حتی در شهرهایی که در مسیر اصلی اربعین نیستند، میتوانند با زبان محلیشان در یک موج ملی مشارکت کنند.
آزمون اصلی، اما، تداوم پس از اوج است. موفقیت این الگو در گرو آن است که نهادینهسازی، خودجوشی را نکشد و مدیریت شهری، مشارکت را به «برنامه» تقلیل ندهد. اگر این تعادل حفظ شود، میدان شهدای ذهاب میتواند الگویی برای دیگر شهرها باشد؛ الگویی که نشان میدهد هویت جمعی یک شهر، در میدانهایش ساخته میشود، نه فقط در خیابانهایش.
نظرات (0)