در میانه ماه صفر، وقتی خبرها از برپایی موکب‌های بخش عراقی شلمچه برای زائران اربعین، نصب خیمه‌های هنری در مسیر راهپیمایی جاماندگان پایتخت و روایت مستندسازان از خادمان بی‌ریای جاده نجف تا کربلا می‌گویند، می‌توان این رویدادها را در قالب «خبرهای فصلی» کنار گذاشت. اما نگاه دقیق‌تر به همین اخبار، تصویر یک پدیده ساختاری را نشان می‌دهد: اربعین از یک مناسک مذهبی با مقیاس محدود، به بزرگ‌ترین گردهمایی دوره‌ای انسانی و به ادعای بسیاری، به «الگوی تمدن‌سازی نوین» تبدیل شده است. پرسش این نوشتار ساده اما بنیادین است: این ادعای تمدنی بر چه سازوکارهایی استوار است؟ چه چیزی یک راهپیمایی را به زیرساخت معنا، هویت و نظم اجتماعی بدل می‌کند؟ و در میانه رقابت‌های ژئوپلیتیک غرب آسیا، این الگو با چه آینده‌هایی روبه‌روست؟

زمینه: از مناسک محلی تا بزرگ‌ترین گردهمایی انسانی زمین

اربعین در بستر تاریخی خود، آیینی برای بزرگداشت چهلمین روز شهادت امام حسین(ع) بود که در جغرافیای عراق و جوامع شیعی به‌صورت محلی برگزار می‌شد. اما از میانه دهه ۲۰۰۰ و به‌ویژه پس از سال ۲۰۰۳ که زیرساخت‌های زیارتی عراق بازسازی شد، این آیین مسیر رشد تصاعدی را پیمود. شمار زائران از چند صد هزار نفر به ارقامی رسید که در سال‌های اخیر از مرز بیست میلیون نفر نیز عبور کرده است؛ رقمی که در مقیاس گردهمایی‌های انسانی جهان، تنها با آیین‌هایی مانند کومبه‌ملا در هند قابل مقایسه است. اما تفاوت بنیادین اربعین با سایر گردهمایی‌های بزرگ، ماهیت فراملی و خودجوش آن است. حج به‌مثابه مهم‌ترین گردهمایی مسلمانان، دولتمحور، سهمیه‌بندی‌شده و تحت مدیریت رسمی است؛ کومبه‌ملا نیز پدیده‌ای ملی در هند به شمار می‌رود. اربعین اما هر سال ده‌ها ملیت را بدون سهمیه و عمدتاً بدون سازوکارهای دولتی، در یک مسیر واحد گرد هم می‌آورد و همین ویژگی، آن را از یک رویداد مذهبی به یک مسئله تمدنی ارتقا داده است.

چرا اربعین «الگوی تمدنی» شد؟ ریشه‌های تحول

تحول اربعین به پدیده‌ای تمدنی، محصول تصادف نیست؛ برآیند چند نیروی هم‌جهت است. نخست، خلأ معنایی و هویتی در نظم پساایدئولوژیک معاصر: نسل‌هایی که روایت‌های کلان دولتی و بازار مصرف را ناکارآمد یافته‌اند، در آیین‌های خودجوش به دنبال معنای جمعی و تجربه اصیل می‌گردند. دوم، جذابیت کنش خودجوش در برابر بوروکراسی: در جهانی که تجربه‌های انسانی به‌شدت مدیریت می‌شوند، موکبی که یک خانواده عراقی با هزینه شخصی برپا کرده و به زائری ناشناس از کشوری دیگر خدمت می‌کند، الگویی از نظم اجتماعی است که دولت‌ها توان تولید آن را ندارند. سوم، انقلاب رسانه‌ای و دیجیتال: تصویر، ویدیو و شبکه‌های اجتماعی، اربعین را از یک رویداد محلی به روایتی جهانی تبدیل کرده‌اند و همین روایت‌سازی، به رشد بی‌سابقه مشارکت دامن زده است. چهارم، زیرساخت تاریخی معنا: مسیر نجف تا کربلا، در قلب جغرافیای تمدن اسلامی و در امتداد شبکه شهرهای زیارتی و علمی قرار دارد و همین ظرفیت نمادین، اربعین را به حلقه اتصال گذشته و آینده بدل کرده است. و سرانجام، هم‌سویی منافع دو دولت ایران و عراق در بازسازی و تسهیل زیارت، که پس از ۲۰۰۳ به گسترش کمی این پدیده شتاب داد.

سازوکارهای تمدن‌سازی؛ اقتصاد موکبی، رسانه و دیپلماسی عمومی

ادعای تمدنی اربعین تنها بر کمیت زائران متکی نیست؛ بر سازوکارهای مشخصی استوار است که آن را از یک راهپیمایی صرف متمایز می‌کند. نخستین سازوکار، «اقتصاد موکبی» یا اقتصاد هدیه است: میلیون‌ها وعده غذا، اسکان، درمان و خدمات، بدون قرارداد و بدون حسابرسی رسمی، بر پایه بخشش داوطلبانه جریان می‌یابد. این اقتصاد نه بر مبنای سود، که بر منطق کرامت و reciprocity نمادین کار می‌کند و خود به نهادی برای تربیت کنشگران اجتماعی بدل شده است. سازوکار دوم، رسانه و روایت است: مستندسازی، عکاسی و پخش زنده، اربعین را به «متن مشترک» تبدیل کرده و زبان و تصویر مشترکی ساخته که فراتر از مرزهای ملی قابل فهم است. سازوکار سوم، دیپلماسی عمومی است: زائری که از پاکستان، آذربایجان، ترکیه یا حتی اروپا و آمریکا به این مسیر می‌آید، در جریان چند روز، تصویری مستقیم و غیررسمی از هم‌زیستی، مهمان‌نوازی و همبستگی دریافت می‌کند که هیچ کمپین رسانه‌ای دولتی توان تولید آن را ندارد. و سرانجام، قواعد رفتاری: در این مسیر، هنجارهای نانوشته‌ای از احترام، خدمت و همکاری شکل می‌گیرد که در عمل، نمونه‌ای از «قرارداد اجتماعی» خودجوش را بازتولید می‌کند. مجموع این لایه‌هاست که به اربعین کیفیت «تمدن نرم» می‌بخشد.

بازیگران و ذی‌نفعان؛ از دولت‌های ملی تا شبکه‌های مردمی

در پشت این پدیده کلان، شبکه‌ای از بازیگران با منافع و روایت‌های متفاوت فعال‌اند. دولت عراق به‌عنوان میزبان، هم از منافع اقتصادی زیارت بهره می‌برد و هم با چالش‌های مدیریت شهری، امنیتی و زیرساختی روبه‌روست؛ هر سال میلیون‌ها نفر از مرزهای این کشور عبور می‌کنند و این جریان، هم فرصت است و هم آزمون حاکمیت. دولت ایران نیز به‌عنوان بزرگ‌ترین منشأ زائر، در تسهیل حمل‌ونقل، امنیت مرزها و حمایت لجستیکی نقش پررنگی دارد و هم‌زمان، اربعین برای آن ابزار دیپلماسی عمومی و پیوند با جوامع منطقه‌ای به شمار می‌آید. در میانه این دو، نهادهای مذهبی و حوزه‌های علمیه در نجف و قم، موکب‌داران عراقی و ایرانی، سازمان‌های مردم‌نهاد، هنرمندان و مستندسازان، و نیز شرکت‌های حمل‌ونقل و گردشگری قرار دارند. هر یک از این بازیگران، تعریف متفاوتی از اربعین ارائه می‌دهند: یکی آن را آیین عزاداری می‌داند، دیگری فرصت اقتصادی، سومی صحنه هنر و رسانه، و چهارمی میدان همبستگی سیاسی. همین تکثر روایت‌ها، هم غنای تمدنی اربعین را می‌سازد و هم میدان تنش‌های پنهان آن است.

پیامدها و تنش‌های درونی؛ خودجوشی در برابر نهادینه‌سازی

گسترش اربعین پیامدهای گسترده‌ای داشته است: پیوند اقتصاد محلی عراق با جریان سالانه میلیون‌ها زائر، شکل‌گیری برند فرهنگی-مذهبی که در رسانه‌های جهان بازتاب می‌یابد، و بازتعریف چهره تشیع از یک اقلیت روایت‌شده توسط دیگری، به یک بازیگر فرهنگی دارای «صدا». اما همین موفقیت، تنش‌های درونی را نیز تشدید کرده است. نخستین تنش، میان خودجوشی و نهادینه‌سازی است: هرچه دولت‌ها و نهادهای رسمی برای مدیریت این پدیده وارد می‌شوند، بخشی از انرژی معنایی آن که از داوطلبی و spontaneity نشأت می‌گیرد، تحلیل می‌رود. تنش دوم، کالایی‌سازی است: رشد گردشگری زیارتی، شرکت‌های تجاری و بازار خدمت، ممکن است موکب را از «نهاد بخشش» به «کالای مصرفی» تبدیل کند. تنش سوم، امنیتی‌شدن است: در فضایی که رقابت‌های منطقه‌ای تشدید شده، خطر آن وجود دارد که اربعین به میدان رقابت ژئوپلیتیک و روایت‌های امنیتی بدل شود و معنای انسانی آن تحت‌الشعاع قرار گیرد. و سرانجام، چالش‌های محیط‌زیستی و مدیریت شهری: جریان ده‌ها میلیون نفر در یک بازه کوتاه، فشار سنگینی بر آب، خاک و زیرساخت‌های شهری وارد می‌کند و بی‌توجهی به آن، می‌تواند آینده این پدیده را با بحران مواجه سازد.

سه سناریوی پیشِ رو

آینده اربعین به‌مثابه الگوی تمدن‌سازی، در سه سناریو قابل تصور است. سناریوی نخست، «تمدن نرم بالنده» است: در این وضعیت، خودجوشی موکبی حفظ می‌شود، دولت‌ها به تسهیل‌گری و نه مدیریت اکتفا می‌کنند، گفت‌وگوی بین‌فرهنگی گسترش می‌یابد و اربعین به الگویی جهانی از همبستگی انسانی بدل می‌شود. این سناریو نیازمند بلوغ بازیگران دولتی و نهادهای مردمی به‌طور هم‌زمان است. سناریوی دوم، «دولتی‌سازی و بوروکراتیزه‌شدن» است: اگر مدیریت رسمی بر اربعین غلبه کند، سهمیه‌بندی، قراردادها و حسابرسی‌ها جای بخشش داوطلبانه را می‌گیرد و این پدیده از نظر کمی بزرگ اما از نظر معنایی تهی می‌شود؛ آن‌گاه «الگوی تمدنی» به «رویداد انبوه» تنزل می‌یابد. سناریوی سوم، «قطبی‌سازی ژئوپلیتیک» است: اگر اربعین به ابزار رقابت منطقه‌ای و میدان نبرد روایت‌ها تبدیل شود، امکان آن وجود دارد که هم از درون دچار شکاف شود و هم در بیرون با واکنش‌های امنیتی روبه‌رو گردد. کدام‌یک محقق شود، بیش از آنکه به اراده یک دولت بستگی داشته باشد، به کیفیت گفت‌وگوی میان بازیگران و به حفظ «روح خودجوش» این پدیده وابسته است.

جمع‌بندی

اربعین در دهه‌های اخیر از یک آیین زیارتی به یک مسئله تمدنی تبدیل شده است؛ پدیده‌ای که مرزهای جغرافیایی را درمی‌نوردد و در آن اقتصاد بخشش، رسانه مردمی، هویت فراملی و قواعد رفتاری خودجوش، لایه‌های یک «تمدن نرم» را می‌سازند. این ظرفیت، هم فرصتی تاریخی برای بازتعریف همبستگی در غرب آسیاست و هم آزمونی برای بازیگرانی که در سودای مهار یا بهره‌برداری از آن‌اند. خبرهای این روزها از موکب‌های شلمچه تا خیمه‌های هنری جاماندگان، تنها گزارش یک مناسک نیستند؛ گواه زنده بودن آزمایشگاهی تمدنی‌اند که آینده‌اش به سرنوشت خودجوشی، معنا و گفت‌وگو گره خورده است. اگر این سه سرمایه حفظ شوند، اربعین می‌تواند نه فقط الگویی برای غرب آسیا، که نمونه‌ای جهانی از آن‌چه «نظم نرم» نامیده می‌شود باقی بماند؛ و اگر از دست بروند، بزرگ‌ترین گردهمایی انسانی زمین به بزرگ‌ترین فرصت ازدست‌رفته همبستگی بدل خواهد شد.