هر سال در آستانه اربعین، شهرهای ایران به صحنه آیینی بدل میشوند که در آن کسانی که توفیق حضور در کربلا را ندارند، فاصله جغرافیایی را با آیینهای نمادین جبران میکنند. گزارش خبرگزاری از شاهرود با عنوان «پیادهروی نمادین جاماندگان اربعین؛ دلهای مشتاق روانه کربلا شد» از جمله روایتهایی است که این روزها در سطح شهرستانهای کشور تکثیر میشود. اما همین رویداد به ظاهر ساده، پرسشهای عمیقتری را پیش میکشد: شهری کویری در میانه راه تهران-مشهد، در فاصله هزاران کیلومتری کربلا، چگونه «کربلای کوچک» خود را میسازد؟ این آیین چه نیازهای روانی، اجتماعی و اقتصادی جامعه محلی را پاسخ میگوید؟ و مهمتر از آن، آینده این پدیده در حال رشد چگونه رقم خواهد خورد؟
این تحلیل میکوشد از زاویهای متفاوت با روایتهای معمول تمدنی و کلان درباره اربعین، به «میکروفیزیک» این آیین در یک شهر میانی بپردازد؛ یعنی به سازوکارهای خردی که در آن ارادت دینی، همبستگی محلی، اقتصاد شهری و هویت نسلی به هم گره میخورند.
زمینه؛ شاهرود در جغرافیای اربعین
شاهرود در استان سمنان، بر محور تاریخی شرق کشور، از دیرباز دروازه ورود به خراسان و میعادگاه کاروانهای زیارتی بوده است. اما مسیر اصلی پیادهروی اربعین که به کربلا ختم میشود از غرب و جنوب غربی کشور میگذرد؛ از خوزستان، ایلام، کرمانشاه و مرزهای عراق. شاهرود در حاشیه این مسیر بزرگ قرار دارد و این «حاشیهبودگی» جغرافیایی، شرایطی متفاوت برای آیین میسازد: زائر واقعی اربعین از این شهر کمتر میگذرد، اما دلهای مشتاق آن هر سال در قالب پیادهروی نمادین، مسیر نرفته را در فضای شهری خود بازسازی میکنند.
این پیوند کویر و کربلا در سمنان ریشهای تاریخی دارد. بسطام که در همسایگی شاهرود است، در تاریخ عرفان ایران جایگاهی ویژه دارد و نام بایزید بسطامی با همین خاک گره خورده است. از همین رو، آیینهای حسینی در این خطه با لایه عرفانی و سلوکی نیز آمیخته است؛ پیادهروی نمادین در اینجا صرفاً تکرار یک حرکت فیزیکی نیست، بلکه ادامه سنتی از «سفر معنوی» است که کویرنشینان همیشه به شیوه خود آن را زیستهاند. به بیان دیگر، آنچه در شاهرود رخ میدهد، حلقه واسطی است میان جغرافیای عرفان خراسان و حماسه کربلا.
چرا «جاماندگی» به یک آیین شهری تبدیل شد؟
تبدیل «جاماندگی» از یک فقدان فردی به یک آیین جمعی، ریشه در چند عامل همزمان دارد. نخست، عوامل ساختاری: هزینههای سنگین سفر به عراق، نوسانات نرخ ارز، فرایندهای بروکراتیک مربوط به گذرنامه و ویزا، شرایط شغلی و خانوادگی و نیز محدودیتهای سلامت، بخش بزرگی از جمعیت را هر سال از امکان سفر واقعی محروم میکند. دوم، عامل فرهنگی-روانشناختی: در دهههای اخیر، اربعین از یک مناسبت مذهبی به یک «تکلیف اجتماعی» و حتی نوعی سرمایه فرهنگی تبدیل شده است؛ کسی که در فصل اربعین در فضای عمومی حضور ندارد، احساس میکند از جریان بزرگ همبستگی جا مانده است. این احساس «جاماندگی» به اضطراب و حسرت دامن میزند و نیاز به جبران پیدا میکند.
آیین پیادهروی نمادین دقیقاً همین خلأ را پر میکند: جایگزینی محلی، کمهزینه و در دسترس که هسته عاطفی مناسک را حفظ میکند. سوم، عامل رسانهای: شبکههای اجتماعی و رسانههای محلی مفهوم «جاماندگان» را بازتولید و گسترش دادند و آن را از یک برچسب منفی به یک هویت جمعی مثبت تبدیل کردند؛ شعار «ما جاماندیم اما دلهایمان آنجاست» نشان میدهد که این مفهوم اکنون به منبع همبستگی و معناسازی بدل شده است. به این ترتیب، جاماندگی دیگر یک کمبود نیست؛ بلکه یک موقعیت آیینی مستقل با کارکردهای خاص خود است.
بازیگران و ذینفعان؛ شبکه پنهان آیین
هر آیین جمعی، شبکهای از بازیگران را فعال میکند که هر یک انگیزههای متفاوتی دارند. در پیادهروی نمادین شاهرود میتوان دستکم پنج گروه بازیگر را شناسایی کرد. نخست، هیئتهای مذهبی و مساجد که هسته سازماندهی را تشکیل میدهند؛ از فراخوانها و دستههای عزاداری تا تدارک مسیر. دوم، نهادهای شهری از جمله شهرداری، شورای شهر و خدمات شهری که فضای عمومی، نظافت، حملونقل و ایمنی را تأمین میکنند و در عمل «میزبانی» آیین را بر عهده دارند. سوم، دستگاههای امدادی و انتظامی همچون هلالاحمر و نیروی انتظامی که پشتیبانی سلامت و امنیت را فراهم میآورند. چهارم، موکبداران و اصناف محلی که با پخت غذا، توزیع نوشیدنی و تأمین هزینهها، ستون اقتصادی آیین را میسازند. پنجم، خانوادهها و نسل جوان که با حضور خود، آیین را از یک برنامه رسمی به یک تجربه زیسته تبدیل میکنند.
نکته مهم آنکه این بازیگران صرفاً از سر نیت خالصانه وارد میدان نمیشوند؛ هر کدام برای خود منافع و اعتباری نیز کسب میکنند. هیئتها موقعیت اجتماعی و نهادی خود را تقویت میکنند، شهرداریها از ظرفیت رسانهای رویداد برای معرفی شهر بهره میبرند، اصناف گردش مالی میبینند و رسانهها محتوای پربازدید تولید میکنند. این ترکیب نیت و منافع، ذاتاً منفی نیست؛ اما نشان میدهد آیین اربعین در سطح محلی یک «میدان رقابت و همکاری» است که اگر مدیریت نشود، میتواند تعادل خود را از دست بدهد.
پیامدها؛ از همبستگی تا اقتصاد آیین
پیامدهای پیادهروی نمادین را میتوان در چهار سطح تحلیل کرد. سطح نخست، اجتماعی: این آیین «لحظههای جمعی» نادری را میسازد که در زندگی شهری مدرن و فردگرایانه کمیاب است؛ همسایههایی که در طول سال با هم تعامل ندارند، یک روز در مسیر مشترک قدم برمیدارند و گفتوگو و همدلی را تجربه میکنند. سطح دوم، اقتصادی: موکبها، پختوپزهای گسترده، خرید پوشاک و پرچم، حملونقل و خدمات، جریان نقدی قابل توجهی را در شهر به گردش درمیآورند و بهویژه برای کسبوکارهای خرد و خانگی فرصت ایجاد میکنند. سطح سوم، نسلی: کودکان و نوجوانانی که در این آیین شرکت میکنند، هویت دینی و محلی را نه از طریق آموزش رسمی، بلکه از طریق تجربه عاطفی و بدنی درونی میکنند؛ این مهمترین سرمایهگذاری آیندهنگرانه آیین است. سطح چهارم، شهری و نمادین: خیابانهای عادی یک روز به «مسیر زیارتی» تبدیل میشوند و این دگردیسی، پیوند شهروندان با فضای شهری را عمیقتر میکند و به شهر هویتی متمایز میبخشد.
البته پیامدهای منفی نیز وجود دارد: ترافیک و اختلال در عبورومرور، تولید پسماند گسترده، فشار بر خدمات شهری و امکان بروز نابرابری در توزیع موکبها و امکانات میان محلههای مختلف. این هزینهها اگر نادیده گرفته شوند، میتوانند حمایت عمومی را در بلندمدت فرسایش دهند.
چالشها؛ آزمونهای پیش روی آیین
بزرگترین آزمون پیش روی آیینهای نمادین، «بحران موفقیت» است؛ یعنی وقتی یک حرکت خودجوش به قدری رشد میکند که نهادهای رسمی به سراغش میآیند. خطر نخست، دولتیشدن و نهادینهسازی افراطی است؛ وقتی بودجه رسمی وارد شود و عملکرد سنجیده شود، ممکن است خودجوشی و خلوص آیین جای خود را به اجرای برنامه و گزارشدهی بدهد. خطر دوم، بهرهبرداری سیاسی است؛ اگر آیین به ابزار پیامرسانی جناحی یا نمایش قدرت بدل شود، هسته معنوی آن خالی میشود و مشارکت مردمی کاهش مییابد. خطر سوم، تجاریشدن است؛ جایی که موکبداری به رقابت برای نمایش و جذب هزینه تبدیل شود، توزیع غذا از «خدمت» به «اسراف» میلغزد و پسماند و مصرفزدگی بر معنا غلبه میکند. خطر چهارم، رسانهایشدن افراطی است؛ آیینی که بیش از آنکه «زیسته» شود، «فیلمبرداری» شود، به ویترینی برای عکس یادگاری و محتوای مجازی تبدیل میشود و عمق عاطفی خود را از دست میدهد. و سرانجام، خطر نسلی: اگر معنای آیین برای نسل جوان بازسازی نشود و صرفاً به تکرار قالبهای کهن بسنده کند، مشارکت جوانان به مرور کاهش خواهد یافت.
سناریوهای پیش رو
بر اساس مجموعه عوامل یادشده، میتوان چهار سناریو برای آینده پیادهروی نمادین جاماندگان در شهرهایی مانند شاهرود ترسیم کرد. سناریوی نخست، «تداوم خودجوش» است: آیین در مقیاس فعلی و با سازماندهی مردمی ادامه مییابد، رشد آرامی دارد و خلوص خود را حفظ میکند؛ این مطلوبترین حالت از منظر اصالت، اما شکننده در برابر فشارهای بیرونی است. سناریوی دوم، «نهادینهسازی دولتی» است: ورود گسترده دستگاههای اجرایی، استانداردسازی مسیر و برنامه، و تبدیل آیین به یک رویداد رسمی؛ این حالت ثبات و نظم میآورد اما خطر فرمالیسم و کاهش مشارکت عاطفی را به همراه دارد. سناریوی سوم، «تجاریسازی و گردشگریشدن» است: آیین به یک جاذبه رسانهای و اقتصادی تبدیل میشود، هتلها و رستورانها فعال میشوند و تصویر شهر بهبود مییابد؛ اما در این مسیر، مرز میان ارادت و نمایش به تدریج کمرنگ میشود. سناریوی چهارم، «ترکیب مطلوب» است: نهادهای عمومی حمایت لجستیکی و زیرساختی میکنند اما مالکیت و رهبری آیین در دست هیئتها و سازمانهای مردمی میماند؛ از فناوری برای اتصال مجازی به کربلا و پخش زنده استفاده میشود و موفقیت نه با تعداد شرکتکننده، بلکه با کیفیت تجربه و عمق مشارکت سنجیده میشود.
جمعبندی؛ کویر چگونه به کربلا نزدیک شد؟
آنچه در شاهرود رخ میدهد، نمونه کوچکی از یک پدیده بزرگتر است: آیینهای مذهبی در شهرهای میانی ایران، صرفاً بازتاب سنت نیستند؛ بلکه پاسخهای زنده و پویا به نیازهای اجتماعی، روانی و اقتصادی جامعه امروزند. پیادهروی نمادین جاماندگان اربعین، جغرافیای دوری را به جغرافیای معنا تبدیل کرده است؛ دلهای مشتاقی که نتوانستهاند به کربلا برسند، کربلا را به خانه خود آوردهاند. اما حفظ این دستاورد، به تعادلی ظریف نیاز دارد: حمایت بدون تملک، نظم بدون خشکی، و رسانه بدون ویترینشدن. اگر جامعه محلی بتواند این تعادل را برقرار کند، شاهرود تنها یک شهر در حاشیه مسیر اربعین نخواهد بود، بلکه الگویی از «زیست آیینی» خواهد شد که در آن شهروندان، از دل کویر، راهی به کربلا میگشایند.
نظرات (0)