خبر رونمایی از پوستر نمایش «یک فیل ناپدید شده است» در تئاتر شهر، در میان پربازدیدترین مطالب فرهنگی یک روز خبری، شاید در نگاه نخست فقط یک اطلاع‌رسانی ساده به نظر برسد: اثری تازه در راه است و پوسترش پرده‌برداری شد. اما وقتی نام هاروکی موراکامی، نویسنده‌ای که تمام جهان داستانی‌اش بر مدار غیاب، تنهایی و ناپدید شدن می‌چرخد، کنار واژه «رونمایی» می‌نشیند، این اتفاق به متنی فرهنگی تبدیل می‌شود که می‌توان آن را از چند منظر خواند؛ منظرهایی که از اقتصاد نمایش تا سیاست ترجمه، از جامعه‌شناسی مخاطب تا طراحی گرافیک را در بر می‌گیرد.

این یادداشت تحلیلی در پی آن است که نشان دهد چرا رونمایی یک پوستر، در فرهنگ تئاتر ایران، به آیینی مستقل تبدیل شده است؛ چرا اقتباس از ادبیات جهان به‌ویژه ادبیات ژاپن در سال‌های اخیر بر صحنه‌های ایرانی شتاب گرفته است؛ و سرانجام، «فیل ناپدیدشونده» موراکامی چه پرسش‌هایی درباره وضعیت کنونی تئاتر ایران پیش روی ما می‌گذارد.

پوستر؛ نخستین صحنه نمایش

رونمایی پوستر در تئاتر ایران دیگر صرفاً یک رویداد تشریفاتی نیست. در روزهای اخیر، دو رونمایی پرشمار در تقویم فرهنگی تهران ثبت شد: یکی پوستر بیست و یکمین جشنواره نمایش عروسکی تهران-مبارک در موزه هنرهای معاصر و دیگری پوستر نمایش اقتباسی از موراکامی در تئاتر شهر. این هم‌زمانی تصادفی نیست؛ نشانه آن است که پوستر به «نخستین صحنه نمایش» تبدیل شده است؛ جایی که اثر هنوز اجرا نشده، اما هویت بصری، لحن و وعده‌هایش به تماشاگر بالقوه معرفی می‌شود.

در فضایی که تبلیغات شهری و رسانه‌ای برای تئاتر محدود و پرهزینه است، پوستر دیجیتال که از شبکه‌های اجتماعی عبور می‌کند، ارزان‌ترین و در دسترس‌ترین ابزار آغاز گفت‌وگو با مخاطب است. رونمایی از پوستر به‌مثابه یک «رویداد» نیز کارکرد رسانه‌ای دارد: به خبرگزاری‌ها و صفحات فرهنگی محتوا می‌دهد، برای اثر پیش از افتتاح موج ایجاد می‌کند و به مخاطب این حس را می‌دهد که در یک جریان زنده و در حال شکل‌گیری سهیم است. از این نظر، پوستر تنها اعلان نیست؛ نخستین تفسیر از نمایش است و طراح آن عملاً نخستین «کارگردان» اثر در چشم مخاطب محسوب می‌شود.

موراکامی و شاعرانگی ناپدید شدن

انتخاب داستان «یک فیل ناپدید شده است» برای صحنه، انتخابی هوشمندانه و در عین حال پرریسک است. در این داستان کوتاهِ مشهور موراکامی، روایت از زبان مردی میانی و بی‌نام شنیده می‌شود که زندگی‌اش در یکنواختی شهری گم شده است. او از طریق دوست‌دخترش با خبری عجیب آشنا می‌شود: فیل پیر باغ‌وحش حومه توکیو، همراه با نگهبانش، یک‌شبه ناپدید شده است؛ نه اثری از پا، نه ردی از دروازه باز، نه توضیحی. همین غیابِ بی‌دلیل، روایت را از یک خبر عجیب به استعاره‌ای از وضعیت انسان مدرن بدل می‌کند: ما در جهان‌های کوچک روزمره‌مان ناپدید می‌شویم، بی‌آنکه کسی متوجه شود.

شاعرانه‌ترین بخش داستان آنجاست که راوی، درست مانند فیل، آرام‌آرام از خودش ناپدید می‌شود؛ روایتی که پایانش به‌جای پاسخ، غیاب را به مخاطب هدیه می‌دهد. این همان امضای موراکامی است: واقع‌گراییِ خسته و روزمره که ناگهان در آن شکافی فراواقعی باز می‌شود. برای تئاتر، چنین متنی هم فرصت است و هم چالش؛ فرصت از آن رو که صحنه می‌تواند غیاب را به شیوه‌ای زنده و بدنی نمایش دهد و چالش از آن رو که اقتباس از روایتی درون‌گرا و بدون کنش بیرونی، کارگردان را در برابر وسوسه «حرف زدن بیش از نشان دادن» قرار می‌دهد.

چرا اقتباس از ادبیات جهان رونق گرفته است؟

رونق اقتباس‌های صحنه‌ای از ادبیات جهان در ایران، حاصل هم‌پوشانی چند علت است. نخست، موج ترجمه و نشر آثار نویسندگانی چون موراکامی در دو دهه اخیر، خوانندگان بسیاری را در ایران پرورش داده است. نمایش‌نامه‌ای که از یک رمان یا داستان محبوب سرچشمه بگیرد، با سرمایه اولیه شناخت مخاطب وارد بازار می‌شود؛ تماشاگری که «کافکا در کرانه» یا «کشتن کومانداتور» را خوانده، پیشاپیش به دنیای اثر تعلق خاطر دارد.

دوم، اقتباس برای گروه‌های نمایشی نوعی «مدیریت ریسک» است. متن نمایشی جدید، ناشناخته و پرهزینه است؛ اما داستان شناخته‌شده، کم‌وبیش نقشه راه تماشاگر را روشن کرده است. سوم، فاصله‌گذاری فرهنگی که اقتباس از ادبیات بیگانه ایجاد می‌کند، به هنرمندان امکان می‌دهد پرسش‌های دشوار درباره جامعه خود را در قالب جهانی و با لایه‌ای از استعاره مطرح کنند؛ امکانی که برای متن‌های صریح‌تر کمتر فراهم است. و چهارم، ذائقه مخاطب جوانی که با سینما و سریال‌های جهان در ارتباط است و به دنبال تجربه‌ای «ادبی» در سالن نمایش می‌گردد؛ تجربه‌ای که او را از مصرف‌کننده منفعل تصویر به هم‌اندیش صحنه تبدیل کند.

بازیگران و ذی‌نفعان میدان

اقتباس از موراکامی در تئاتر شهر، یک زنجیره کامل از ذی‌نفعان را درگیر می‌کند. در بالادست، مترجمان و ناشران ادبیات ژاپن قرار دارند که با سال‌ها ترجمه و انتشار، زمینه ذهنی مخاطب را ساخته‌اند؛ بدون سرمایه فرهنگی آنان، نام موراکامی بر پوستر هیچ ارزش تبلیغاتی نداشت. در میانه میدان، کارگردان و گروه نمایشی‌اند که بار سنگین تبدیل روایت درون‌گرا به زبان صحنه را بر دوش دارند؛ آنان باید تصمیم بگیرند وفاداری به متن چه اندازه باشد و استقلال اقتباس چه اندازه؛ مسئله‌ای که مرز میان «ترجمه صحنه‌ای» و «بازآفرینی» را مشخص می‌کند.

در همین میدان، طراح گرافیک پوستر نقشی فراتر از تزئین دارد: او باید «فیل غایب» را طوری تصویر کند که دیده شود بی‌آنکه حضور یابد؛ این دقیقاً همان پارادوکسی است که در دل اثر موراکامی هم نشسته است. در سوی دیگر، نهادهای دولتی و مدیریتی تئاتر، از جمله مجموعه تئاتر شهر، با فراهم‌کردن سالن و حمایت‌های اجرایی، امکان وقوع چنین پروژه‌هایی را می‌سازند؛ و سرانجام مخاطب و منتقد قرار دارند؛ مخاطبی که با بلیت و واکنش خود اقتصاد نمایش را رقم می‌زند و منتقدی که می‌تواند یک اقتباس را از حاشیه به مرکز گفت‌وگوی فرهنگی ببرد یا در حاشیه نگه دارد.

پیامدها؛ از اقتصاد نمایش تا هویت بصری

رونق این الگوی اقتباسی پیامدهای دوگانه‌ای دارد. از یک سو، پیوند ادبیات داستانی و تئاتر می‌تواند به بازتعریف مخاطب تئاتر کمک کند؛ مخاطبی که امروز بیش از هر زمان دیگری به «قصه» اهمیت می‌دهد و از صحنه انتظار روایت دارد، نه صرفاً اجرای فرم. این پیوند همچنین به اقتصاد نمایش جان می‌دهد؛ چراکه نام‌های آشنا برای مخاطب، گیشه را پیش‌بینی‌پذیرتر می‌کند و ریسک سرمایه‌گذاری بر تولید را کاهش می‌دهد.

از سوی دیگر، خطر جدی‌ای نیز وجود دارد: اقتباسِ سطحی که تنها از «برند» نویسنده استفاده کند و به عمق جهان او نرسد. در چنین حالتی، پوستر به وعده‌ای تبدیل می‌شود که اجرا نمی‌تواند آن را برآورده کند و حاصل، ناامیدی مخاطب و بی‌اعتمادی به اقتباس‌های بعدی است. پیامد سوم به هویت بصری تئاتر برمی‌گردد؛ رونمایی‌های پرشمار پوستر، اگر با کیفیت طراحی همراه نباشند، می‌توانند این رسانه را از یک اثر هنری به یک «اعلان اداری» تنزل دهند. به همین دلیل، رونمایی پوستر در تئاتر شهر را باید هم یک فرصت اقتصادی و هم یک آزمون حرفه‌ای برای طراحان و کارگردانان تلقی کرد.

سه سناریوی پیش‌رو

آینده این جریان را می‌توان در سه سناریو تصور کرد. سناریوی نخست، «تعمیق» است: اگر اقتباس‌های ادبی موفق، الگوی پایدار تولید شوند، تئاتر ایران می‌تواند به حلقه‌ای تازه در زنجیره جهانی اقتباس ادبیات ژاپن بدل شود و زبان صحنه‌ای ایرانی، تفسیری بومی و تازه از موراکامی به جهان عرضه کند. سناریوی دوم، «برندزدگی» است: در صورت غلبه محاسبات گیشه بر منطق هنری، شاهد اقتباس‌های زنجیره‌ای و شتاب‌زده‌ای خواهیم بود که فقط نام‌های بزرگ را به پوستر می‌آورند بی‌آنکه نسبتی با متن برقرار کنند؛ نتیجه، افول تدریجی اعتماد مخاطب به این فرم خواهد بود. سناریوی سوم، «رکود» است: اگر حمایت‌های نهادی و زیرساخت‌های اجرایی با رونق تولید همگام نشوند، موج فعلی نیز مانند بسیاری از جریان‌های فرهنگی دیگر، پس از چند فصل درخشان، به فراموشی سپرده می‌شود.

آنچه سناریوی نخست را محتمل‌تر می‌کند، ظرفیت ساختاری تئاتر شهر به‌عنوان یک نهاد چنددهه‌ای است؛ نهادی که در روزهای اخیر همزمان میزبان اجرای «آتش‌سوزی‌ها» و آغاز جشنواره عروسکی بوده و نشان داده است می‌تواند محور تثبیت جریان‌های فرهنگی باشد، مشروط بر آنکه انتخاب‌هایش مبتنی بر برنامه بلندمدت باشد، نه واکنش لحظه‌ای به گیشه.

جمع‌بندی؛ فیلی که ناپدید می‌شود تا دیده شود

رونمایی از پوستر «یک فیل ناپدید شده است» در تئاتر شهر، در نهایت، درباره چیز بیشتری از یک نمایش خاص سخن می‌گوید. این رویداد، استعاره‌ای از وضعیت خود تئاتر است: هنری که در آن، چیزها برای دیده شدن باید ناپدید شوند. متن در کتاب ناپدید می‌شود تا در بدن بازیگر ظاهر شود؛ نویسنده در کارگردان ناپدید می‌شود تا در اجرا ظاهر شود؛ و فیلِ غایبِ موراکامی، درست مانند غایب‌ترین شخصیت صحنه، در ذهن تماشاگر ساکن می‌شود.

آیین رونمایی پوستر نیز همین منطق را دارد: پوستر می‌آید تا به‌زودی محو شود و جای خود را به اجرای زنده بدهد. اما آنچه باقی می‌ماند، پرسشی است که این اثر پیش روی مخاطب و اهالی تئاتر می‌گذارد: آیا ما نیز مانند راوی داستان، بی‌آنکه متوجه شویم، در هیاهوی روزمره ناپدید می‌شویم؟ یا تئاتر، با همین آیین‌های کوچکش، جایی است که می‌توان غیاب را دید و به آن معنا بخشید؟ پاسخ این پرسش را نه در پوستر، که در سالن اجرا و در نسبت تئاتر ایران با مخاطبش باید جست.