گزارش امروز خبرگزاری از تداوم عملیات اطفای حریق در پارک ملی بمو، تصویری آشنا اما تلخ از یک بحران تکراری را روایت می‌کند: آتش، پس از آن‌که ظاهراً مهار شده بود، دوباره زبانه کشید و نیروهای امدادی بار دیگر به دل دود و خاکستر برگشتند. این جمله کوتاه آن‌قدر در اخبار تابستانی ایران تکرار شده که شاید حساسیت اولیه را از بین برده باشد؛ اما هر بار که آتش «برمی‌گردد»، یک پرسش بنیادین دوباره مطرح می‌شود: چرا در کشوری که هر سال هزینه‌های سنگین انسانی و مالی صرف اطفای حریق می‌کند، شعله‌ها همچنان از زیر خاکستر سر برمی‌آورند؟

بمو فقط یک نقطه روی نقشه نیست؛ حافظه زیستی زاگرس جنوبی و بخشی از هویت طبیعی استان فارس است. بنابراین زبانه‌کشیدن دوباره آتش در آن، فراتر از یک خبر حوادث، به آزمونی برای کیفیت حکمرانی محیط‌زیستی، مدیریت بحران و هماهنگی میان نهادهای متعدد تبدیل شده است. این تحلیل می‌کوشد از سطح روایت خبری عبور کند و به لایه‌های پنهان ماجرا بپردازد: از آناتومی «مهار موقت» تا دلایل اقلیمی و ساختاری بازگشت آتش، و از پیامدهای خاموش‌نشده تا سناریوهایی که پیش روی این پارک قرار دارد.

بمو؛ حافظه زیستی زاگرس جنوبی و میراثی در خطر

پارک ملی بمو در شمال‌شرقی شیراز و در دامنه‌های زاگرس جنوبی قرار دارد؛ پهنه‌ای چند ده‌هزار هکتاری که از دهه‌های گذشته به عنوان یکی از قدیمی‌ترین مناطق حفاظت‌شده ایران شناخته می‌شود. این پارک زیستگاه جمعیت‌هایی از قوچ و میش، کل و بز، پلنگ ایرانی، کفتار، گرگ، کبک و انواع خزندگان است و به دلیل همجواری با کلان‌شهر شیراز، هم ارزش گردشگری دارد و هم کارکرد اکولوژیک: از تلطیف هوا و حفاظت از سفره‌های آب زیرزمینی تا ایجاد کمربند سبز طبیعی در حاشیه یک شهر بزرگ.

اهمیت بمو اما تنها به جانوران شاخص آن محدود نمی‌شود. این پارک بخشی از زنجیره مناطق حفاظت‌شده فارس است که در کنار دریاچه مهارلو، ارژن و پریشان، شبکه‌ای از اکوسیستم‌های به‌هم‌پیوسته را می‌سازد. آتش‌سوزی در چنین پهنه‌ای فقط بوته‌ها و درختچه‌ها را نمی‌سوزاند؛ زنجیره غذایی، زیستگاه‌های حساس و معیشت جوامع حاشیه‌نشین را نیز تحت فشار قرار می‌دهد. به همین دلیل، هر هکتار از این پارک که می‌سوزد، سرمایه‌ای است که بازسازی آن نه به سال‌ها، که به دهه‌ها زمان نیاز دارد.

«مهار موقت» و زبانه‌کشیدن دوباره؛ آناتومی یک الگوی تکراری

واژه‌ای که در تیتر خبر امروز بیش از همه تأمل‌برانگیز است، «مهار موقت» است. در ادبیات مدیریت حریق، میان «مهار آتش»، «کنترل آتش» و «اطفای کامل» تفاوت بنیادین وجود دارد. مهار موقت یعنی شعله‌های سطحی در بخشی از خط آتش فروکش کرده، اما انرژی حریق در پوشش گیاهی انبوه، لاشبرگ‌ها، ریشه‌ها و کنده‌های سوخته همچنان زنده است. اگر تیم‌های اطفا بلافاصله به پایش نقاط داغ، خاکبرداری لبه آتش و ایجاد خطوط آتش‌بُر نپردازند، باد عصرگاهی و گرمای انباشته در خاک، شعله را در نقطه‌ای دیگر بازتولید می‌کند.

الگوی «مهار موقت، سپس بازسوخت» در حریق‌های جنگلی ایران به یک قانون نانوشته تبدیل شده است. دلایل آن نیز مشخص است: محدودیت بالگردهای آب‌پاش در ساعات اوج گرما، خستگی نیروهای زمینی، نبود تصویر دقیق از خطوط فعال آتش در شب، و مهم‌تر از همه، ترک زودهنگام صحنه عملیات پس از فروکش کردن شعله‌های ظاهری. در بمو، ترکیب شیب‌های تند، سنگ‌لاخ‌های زاگرسی و پوشش گیاهی خشک تابستانی، بازگشت آتش را تقریباً اجتناب‌ناپذیر کرده است. آنچه امروز رخ داد، بنابراین نه یک حادثه تازه، که فصل دوم همان بحرانی است که هنوز بسته نشده بود.

علت‌ها؛ از خشکسالی و انباشت سوخت تا ضعف پیشگیری

برای فهم بازگشت آتش به بمو باید سه لایه علت را از هم جدا کرد. لایه نخست، اقلیمی است. مردادماه در فارس اوج گرمای تابستانی و خشکی پوشش گیاهی است؛ رطوبت نسبی پایین، بادهای محلی و دمای بالای سطح زمین، هر جرقه‌ای را به سوختی برای شعله‌ور شدن تبدیل می‌کند. سال‌ها کم‌بارشی نیز انباشت بی‌سابقه‌ای از گیاهان خشک را در کف پارک ایجاد کرده است؛ سوختی که در اصطلاح تخصصی «بار آتش» نامیده می‌شود و هر سال سنگین‌تر می‌شود.

لایه دوم، ساختاری است. زیرساخت‌های پیشگیری از حریق در مناطق حفاظت‌شده معمولاً محدود به چند خودروی اطفا و نیروی انسانی اندک است. برج‌های دیدبانی، سامانه پایش ماهواره‌ای هشدار زودهنگام، پهپادهای گشت‌زنی و تیم‌های واکنش سریع محلی، هنوز در بسیاری از مناطق به سطح مطلوب نرسیده‌اند. لایه سوم اما انسانی است؛ بخشی از حریق‌های تابستانی ریشه در سهل‌انگاری گردشگران، رها کردن ته‌سیگار، روشن کردن آتش در طبیعت یا تعمد برخی افراد دارد. در غیاب دوربین و گشت مؤثر، هیچ‌یک از این عوامل به موقع مهار نمی‌شود و آتش کوچک، به بحران بزرگ بدل می‌گردد.

پیامدها؛ هزینه‌هایی که پس از خاموشی آغاز می‌شود

وقتی از پیامدهای آتش‌سوزی بمو سخن می‌گوییم، نباید تنها به هکتار سوخته و دود دیشب نگاه کنیم. نخستین پیامد، نابودی زیستگاه و تلفات حیات وحش است؛ حیوانات پیر، بچه‌ها و گونه‌های کم‌تحرک معمولاً فرصت گریز ندارند و جمعیت آن‌ها سال‌ها طول می‌کشد تا بازسازی شود. دومین پیامد، تخریب خاک است. خاکی که پوشش گیاهی آن سوخته، در نخستین باران پاییزی شسته می‌شود؛ سیلاب، رسوب و گل‌آلود شدن آبراهه‌های پایین‌دست، بخشی از خسارت نامرئی این حریق است.

پیامد سوم، اقتصادی و اجتماعی است. دود غلیظی که از پارک ملی به سمت شیراز می‌رود، کیفیت هوای کلان‌شهر را تحت فشار قرار می‌دهد و بار مراجعه به مراکز درمانی را افزایش می‌دهد. همزمان، چهره گردشگری منطقه آسیب می‌بیند و اعتماد عمومی به توان دولت در حفاظت از «میراث ملی» خدشه‌دار می‌شود. پیامد چهارم نیز کمتر دیده شده است: هر حریق ناتمام، به الگویی برای تکرار تبدیل می‌شود؛ زیرا سرمایه و تجهیزاتی که باید صرف پیشگیری شود، دوباره صرف واکنش به بحران بعدی خواهد شد.

بازیگران و ذی‌نفعان؛ بحرانی میان دستان متعدد

حریق بمو صحنه‌ای است که چندین بازیگر با مأموریت‌های گاه هم‌پوشان و گاه ناهماهنگ در آن نقش دارند. سازمان حفاظت محیط زیست به عنوان متولی اصلی پارک ملی، مسئول پایش و پیشگیری است؛ اما تجهیزات اطفای سنگین معمولاً در اختیار منابع طبیعی، آتش‌نشانی شیراز، هلال‌احمر و نیروهای مسلح است. این پراکندگی، «مدیریت واحد صحنه» را دشوار می‌کند؛ به ویژه آن‌که هر دستگاه در بحران‌های پیشین نیز تجربه هماهنگی مشترک نداشته است.

در کنار دستگاه‌ها، ذی‌نفعان دیگری نیز هستند که صدایشان کمتر شنیده می‌شود: دامداران و عشایری که مراتع حاشیه پارک معیشت آن‌هاست، کشاورزان پایین‌دست که خاک و آب آن‌ها به سلامت اکوسیستم بالادست وابسته است، گردشگرانی که برای طبیعت بمو هزینه می‌کنند، و سمن‌های محیط‌زیستی که در بحران‌های مشابه، بازوی داوطلب امداد بوده‌اند. مشارکت همین گروه‌ها در قالب «همیاران طبیعت» و جوامع محلی آموزش‌دیده، در کشورهای دارای تجربه موفق، اولین خط دفاعی در برابر آتش‌سوزی است؛ در حالی که در تجربه ایرانی، معمولاً آخرین گزینه‌ای است که به آن فکر می‌شود.

سناریوهای پیش رو؛ سه مسیر برای آینده آتش در بمو

آینده حریق بمو را می‌توان در سه سناریو تصویر کرد. سناریوی نخست، خوش‌بینانه است: با فروکش کردن باد، اعزام بالگرد و بازگشت نیروهای تازه‌نفس، آتش به‌طور کامل مهار می‌شود و تیم‌های پایش حداقل ۷۲ ساعت در صحنه می‌مانند تا نقاط داغ خاموش شوند. در این حالت، خسارت محدود به چند ده هکتار می‌ماند و تجربه، به بازنگری در شیوه اطفا می‌انجامد.

سناریوی دوم، محتمل‌تر است: آتش در چند نقطه پراکنده ادامه می‌یابد، عملیات طولانی می‌شود و خستگی نیروها، بازگشت دوباره شعله را محتمل می‌سازد. این سناریو، نه یک بحران تمام‌شده، بلکه یک «بحران مزمن» می‌سازد که اعتماد عمومی و بودجه امدادی را به تدریج فرسوده می‌کند. سناریوی سوم، بدبینانه است: وزش باد گرم و گسترش آتش به مرزهای مسکونی یا اراضی کشاورزی حاشیه پارک، بحران را از محیط‌زیستی به انسانی تبدیل می‌کند و ابعاد خسارت را چند برابر می‌کند. انتخاب میان این سه مسیر، چندان به شانس اقلیمی وابسته نیست؛ بلکه به کیفیت تصمیم‌گیری در ۲۴ ساعت آینده وابسته است.

جمع‌بندی؛ از اطفای واکنشی به حکمرانی پیشگیرانه

داستان بمو، داستان یک آتش‌سوزی نیست؛ داستان نظامی از مدیریت بحران است که هنوز میان واکنش و پیشگیری در نوسان است. تجربه امسال نشان می‌دهد هر اندازه بالگرد و نیروی امدادی اهمیت دارد، پایش شبانه‌روزی، برج دیدبانی، پهپاد، آتش‌بُرهای از پیش آماده و مهم‌تر از همه آموزش جوامع محلی، اهمیت بیشتری دارد. «مهار موقت» در واقع شکست خاموش یک نظام پیشگیری است؛ زیرا اگر پیشگیری درست عمل می‌کرد، نیازی به مهار موقت نبود.

راه برون‌رفت روشن است: نخست، ایجاد سامانه یکپارچه پایش و هشدار زودهنگام برای تمام مناطق حفاظت‌شده فارس؛ دوم، استقرار تیم‌های واکنش سریع محلی در فصل حریق؛ سوم، اجرای مدیریت سوخت با آتش‌بُر و چرای کنترل‌شده؛ چهارم، شفاف‌سازی اطلاع‌رسانی و ثبت دقیق آمار حریق؛ و پنجم، جلب مشارکت سمن‌ها و جوامع محلی به عنوان سرمایه اجتماعی، نه نیروی کمکیِ آخرین لحظه. آتش در بمو امروز می‌سوزد، اما تصمیم درباره آینده آن در همین روزها گرفته می‌شود؛ تصمیمی که می‌تواند از یک «مهار موقت» به یک «اطفای واقعی» و سپس به یک «پیشگیری پایدار» برسد.