پیروزی السید در انتخابات مقدماتی سنای آمریکا، آن هم پس از آنکه آیپک و نهادهای وابسته به آن حدود ۶۰ میلیون دلار برای شکست او هزینه کردند، در نگاه نخست یک نتیجه محلی در یکی از ایالتهای آمریکا به نظر میرسد. اما این رویداد از چند زاویه اهمیت راهبردی دارد: نخست، آزمونی تازه برای این پرسش قدیمی است که «آیا پول در سیاست آمریکا حرف آخر را میزند؟»؛ دوم، نشانهای از تغییر آرام اما پیوسته در پایگاه اجتماعی حزب دموکرات درباره مسائل خاورمیانه است؛ و سوم، پنجرهای به آینده ترکیب کنگره آمریکاست، جایی که تصمیمهای مربوط به جنگها، تحریمها و سیاست خارجی واشنگتن در برابر تهران شکل میگیرد. این گزارش تحلیلی میکوشد به جای تکرار خبر، به واکاوی زمینهها، علتها، بازیگران و سناریوهای این شکست پرهزینه بپردازد.
زمینهشناسی: انتخابات مقدماتی، آزمایشگاه قدرت پول در سیاست آمریکا
انتخابات مقدماتی در نظام سیاسی آمریکا عرصهای است که احزاب در آن نامزد نهایی خود را انتخاب میکنند و به همین دلیل، نبردهای درونحزبی در آن اغلب شدیدتر از رقابتهای نهایی است. از آنجا که میزان مشارکت در این انتخابات معمولاً پایینتر از انتخابات عمومی است، گروههای ذینفع و کمیتههای اقدام سیاسی تلاش میکنند با هزینههای سنگین رسانهای و تبلیغاتی، رأی رأیدهندگانِ کمشمار اما متعهد را جابهجا کنند. پس از رأی دیوان عالی آمریکا در پرونده «سیتیزنز یونایتد» در سال ۲۰۱۰، محدودیتهای جدی برای هزینهکردن پول در عرصه انتخابات برداشته شد و کمیتههای موسوم به «سوپر پک» امکان یافتند مبالغ نامحدودی را صرف حمایت یا تخریب نامزدها کنند. از همین رو، انتخابات مقدماتی در دو دهه اخیر به آزمایشگاهی برای سنجش رابطه میان پول و رأی تبدیل شده است.
آیپک در این عرصه به یکی از فعالترین بازیگران تبدیل شده است. این نهاد در سالهای اخیر راهبرد مشخصی را در پیش گرفته است: هزینهکردن در انتخابات مقدماتی حزب دموکرات برای حذف نامزدهایی که نسبت به سیاستهای رژیم اسرائیل انتقاد دارند. در چرخههای انتخاباتی گذشته، نمونههایی از این دست دیده شد که در آنها نمایندگان منتقد کنگره با حمایت مالی سنگین لابیها شکست خوردند و پیام روشنی به منتقدان ارسال شد: انتقاد از اسرائیل میتواند پایان راه سیاسی باشد. در چنین فضایی، پیروزی السید با وجود ۶۰ میلیون دلار هزینهکردِ رقیب، یک استثنای آماری و سیاسی مهم محسوب میشود.
علتها: چرا پول نتوانست رأیها را جابهجا کند؟
نخستین علت را باید در ماهیت تبلیغات منفی جستوجو کرد. پول میتواند تلویزیون را پر کند، اما نمیتواند اعتماد بسازد. موجهای تبلیغاتی که علیه السید خریداری شده بود، هرچند در سطح ایالتی گسترده بود، نتوانست شبکههای مردمی، ارتباطات چهرهبهچهره و سازماندهی محلی را که ستون اصلی کمپین او را میساخت، خنثی کند. در انتخابات مقدماتی که رأیدهندگان به نامزدها و مسائل محلی نزدیکترند، سرمایه اجتماعی و شناخت شخصی نامزد اغلب از سرمایه مالی مؤثرتر است.
دومین علت به تغییر پایگاه رأیدهندگان دموکرات برمیگردد. در سالهای اخیر، بهویژه پس از تحولات غزه، فاصله میان رأیدهندگان پایه حزب دموکرات و مواضع سنتی حزب درباره اسرائیل بیشتر شده است. بخش مهمی از رأیدهندگان جوان، عربتبار، مسلمان و حتی بخشی از یهودیان آمریکایی، خواستار تغییر سیاست واشنگتن در قبال جنگها و حقوق فلسطینیان هستند. وقتی یک لابی برای سرنگونی نامزدی هزینه میکند که همین خواستهها را نمایندگی میکند، نتیجه میتواند معکوس باشد: رأیدهنده آن را «خرید انتخابات توسط بیگانگان» تلقی میکند و به نامزد مورد حمله نزدیکتر میشود.
سومین علت به ضعف روایت رقیب برمیگردد. حملههای سنگین تبلیغاتی زمانی اثرگذارند که بر پایه یک روایت منسجم و قابلباور بنا شوند؛ اما وقتی رأیدهنده ببیند هزینههای عظیم صرف «تخریب» شده است نه «ساخت»، بیاعتمادی او به حامی مالی افزایش مییابد. این پدیده که در ادبیات انتخاباتی از آن به «اثر بازگشتی تبلیغات منفی» یاد میشود، در این رقابت بهوضوح خود را نشان داد.
بازیگران و ذینفعان: از لابی اسرائیل تا پایگاه ترقیخواه
این شکست برای چند بازیگر مهم پیامهای متفاوتی دارد. برای آیپک، نخستین پیام، زیر سؤال رفتن «بازگشت سرمایه» در سیاست است. هزینه ۶۰ میلیون دلاری در یک حوزه انتخابیه، رقمی است که حتی در استانداردهای سیاست پرهزینه آمریکا نیز بزرگ به نظر میرسد؛ حال آنکه نتیجه مطلوب را به دست نیاورده است. این نهاد اکنون باید میان ادامه راهبرد «تخریب در مقدماتی» و بازنگری در آن، یکی را انتخاب کند.
برای جریان ترقیخواه حزب دموکرات، این پیروزی یک نقطه عطف است. سالها بود که استدلال میشد «پول همهچیز را تعیین میکند» و نامزدهای مستقل نمیتوانند در برابر ماشین پول لابیها بایستند. پیروزی السید نشان داد که ترکیب سازماندهی مردمی، جمعآوری کمکهای کوچک و گفتمان روشن درباره مسائل مورد توجه پایگاه، میتواند در برابر موجهای مالی سنگین مقاومت کند. این الگو میتواند به الهامبخشی برای نامزدهای مشابه در سراسر آمریکا تبدیل شود.
ذینفعان این معادله فقط در داخل آمریکا نیستند. در سطح منطقهای، هر تغییری در ترکیب کنگره بر نحوه رأیگیری درباره کمکهای نظامی، تحریمها و قطعنامههای مرتبط با خاورمیانه اثر میگذارد. در این میان، پرونده ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست؛ سنای آمریکا نقش کلیدی در تصویب تحریمها و نظارت بر سیاست خارجی دارد و حضور نمایندگانی که نسبت به هزینههای بیحسابوکتاب در منطقه نقد دارند، میتواند روند تصمیمسازی درباره ایران را بهتدریج تغییر دهد. در همین راستا، اخبار اخیر پایگاه از جمله واکنشهای جریانهای سیاسی آمریکا به سیاستهای کاخ سفید و بحثهای فزاینده درباره هزینههای نظامی در برابر ایران، نشان میدهد این تحول فقط به یک حوزه انتخابیه محدود نیست.
پیامدها: از کنگره تا خاورمیانه
در کوتاهمدت، مهمترین پیامد این پیروزی، تقویت جسارت نامزدهای منتقد در حزب دموکرات است. اگر این الگو در چند حوزه انتخابیه دیگر تکرار شود، آیپک و گروههای همپیمانش دیگر نمیتوانند با اتکا به صرف پول، منتقدان را مرعوب کنند. در میانمدت، این روند میتواند ترکیب کنگره را به سمتی ببرد که در آن اجماع تاریخی درباره کمکهای نامشروط به اسرائیل با پرسشهای جدیتری روبهرو شود.
برای سیاست خارجی آمریکا در برابر ایران نیز این تحول بیاثر نیست. اگرچه سیاست خارجی در آمریکا عمدتاً در اختیار قوه مجریه است، اما کنگره با ابزارهای تحریم، تصویب بودجه نظامی و نظارت بر توافقها، مرزهای این سیاست را تعیین میکند. هرچه صدای منتقدان مداخلههای پرهزینه در خاورمیانه در کنگره بلندتر شود، امکان تکرار سناریوهای نظامی یا تشدید تحریمها با هزینههای کمتر سیاسی روبهرو خواهد شد. البته نباید این تحول را بزرگنمایی کرد؛ ساختار قدرت در آمریکا همچنان به نفع گروههای ذینفع مالی است و یک پیروزی، تغییر ساختار را تضمین نمیکند.
سناریوهای پیشِ رو: سه مسیر محتمل
سناریوی نخست، «بازنگری تاکتیکی» است. آیپک ممکن است بهجای کنار گذاشتن راهبرد کلی، شیوههای خود را تغییر دهد: ورود زودتر به رقابت، سرمایهگذاری بر نامزدهای محلی قابلقبولتر، و کاهش تبلیغات منفی به نفع روایتهای مثبتتر. در این حالت، پول همچنان نقش مهمی خواهد داشت اما با ظرافت بیشتری به کار گرفته میشود.
سناریوی دوم، «گسترش موج» است. اگر پیروزی السید با نتایج مشابه در چند حوزه دیگر همراه شود، جریان ترقیخواه به یک راهبرد ملی دست مییابد: نامزدهای محلی با ریشههای اجتماعی قوی، کمپینهای مردمی و گفتمان ضدلابی. در این سناریو، انتخابات مقدماتی به میدان اصلی نبرد میان دو دیدگاه درباره سیاست خارجی آمریکا تبدیل میشود.
سناریوی سوم، «دوقطبیشدن پرهزینه» است. در این حالت، هر دو طرف هزینهها را افزایش میدهند و انتخابات مقدماتی به رقابتهایی با بودجههای عظیم تبدیل میشود که در آن نتیجه نهایی به عوامل محلی و کیفیت نامزدها بستگی دارد؛ یعنی همان چیزی که شکست اخیر نشان داد: پول شرط لازم است اما شرط کافی نیست. برای ناظران منطقهای، سناریوی دوم و سوم هر دو به این معناست که سیاست خاورمیانه در واشنگتن دیگر یک اجماع یکدست نیست و فضای بیشتری برای بحث و رقابت وجود خواهد داشت.
جمعبندی
پیروزی السید در انتخابات مقدماتی سنای آمریکا با وجود هزینه ۶۰ میلیون دلاری آیپک، بیش از آنکه یک خبر انتخاباتی باشد، نشانهای از تغییر در معادله «پول و قدرت» در سیاست آمریکاست. این نتیجه نشان میدهد رأیدهندگان در برخی حوزهها دیگر با تبلیغات پرخرج قانع نمیشوند و به نامزدهایی اقبال نشان میدهند که ریشه در جامعه محلی و صدای صریحتری در برابر سیاستهای پرهزینه دارند. با این حال، نباید از ظرفیت شگفتانگیز سیستم سیاسی آمریکا برای جذب و خنثیکردن موجهای اعتراضی غافل شد؛ یک پیروزی نقطه پایان نیست، بلکه آغاز یک آزمون بزرگتر است: آیا این الگو در انتخابات عمومی و سپس در صحن سنا دوام میآورد یا در برابر ماشین پول و نهادهای قدرتمند، به یک استثنای زودگذر تبدیل میشود؟ پاسخ به این پرسش، هم برای سیاست داخلی آمریکا و هم برای معادلات خاورمیانه و پرونده ایران، اهمیت راهبردی دارد.
نظرات (0)