طرح دوباره «حق دفاع پیشدستانه در برابر تهدید قریبالوقوع» از سوی معاون دفتر ریاستجمهوری، در روزهای پرتنش اخیر، تنها یک اظهارنظر حقوقی یا نظامی نیست؛ بلکه یک سیگنال سیاسی چندلایه است که هم مخاطب داخلی دارد و هم مخاطب خارجی. این عبارت اگرچه در نگاه نخست به ادبیات کلاسیک حقوق بینالملل بازمیگردد، در بستر کنونی منطقه و پس از ماهها مناقشه درباره تنگه هرمز و نقض تفاهمنامهها، معنایی فراتر از متن حقوقی یافته است: بازتعریف مرز میان «دفاع مشروع» و «اقدام پیشدستانه» و جایگاه آن در راهبرد کلان جمهوری اسلامی ایران.

این تحلیل میکوشد پرسشهای اصلی را حول این اظهارنظر واکاوی کند: این مفهوم در کدام چارچوب حقوقی و راهبردی قرار میگیرد؟ چرا اکنون و در این سطح از نهاد ریاستجمهوری مطرح میشود؟ کدام بازیگران از آن سود میبرند و کدام هزینه میپردازند؟ و مهمتر از همه، سناریوهای پیش روی این گفتمان در معادلات منطقهای چیست؟ پاسخ به این پرسشها میتواند تصویر روشنتری از مسیر آینده سیاست خارجی ایران در یکی از حساسترین دورههای امنیتی منطقه به دست دهد.

زمینه؛ حق دفاع پیشدستانه در کدام چارچوب حقوقی و راهبردی قرار میگیرد؟

بند ۵۱ منشور ملل متحد، حق ذاتی دفاع از خود را در صورت وقوع «حمله مسلحانه» به رسمیت میشناسد؛ اما از همان آغاز، مناقشه اصلی بر سر این بوده است که آیا دولتها میتوانند پیش از وقوع حمله، در برابر «تهدید قریبالوقوع» اقدام کنند یا خیر. قاعده کلاسیک «کارولین» در قرن نوزدهم، معیاری سختگیرانه ارائه داد: ضرورت دفاع باید «فوری، قاطع و بدون امکان تأمل» باشد و فرصتی برای انتخاب ابزار باقی نگذارد. در مقابل، قرائتهای موسعتر پس از ۱۱ سپتامبر، مفهوم «جنگ پیشدستانه» را وارد ادبیات راهبردی کرد و دولتها را به بازتعریف معنای «قریبالوقوع» واداشت.

برای جمهوری اسلامی ایران، این بحث تنها یک مسئله نظری نیست. تجربه جنگ تحمیلی، تهدیدهای مکرر نظامی و ترور شخصیتهای علمی و نظامی، درک خاصی از «تهدید قریبالوقوع» ساخته است که در آن مرز میان تهدید بالفعل و بالقوه کمرنگ میشود. در گفتمان رسمی، «دفاع مشروع» در کنار مفاهیمی چون «بازدارندگی» و «دفع تهدید» قرار میگیرد و طرح آن از سوی نهادهای حکومتی، معمولاً پیامی دووجهی دارد: هم تأکید بر صلاحیت ایران در دفاع از خود و هم هشدار به طرف مقابل درباره عبور از خطوط قرمز. تفکیک میان «دفاع پیشگیرانه» در برابر تهدید دور و «دفاع پیشدستانه» در برابر تهدید نزدیک، اگرچه در متون حقوقی دقیق است، در عمل سیاسی اغلب به عرصهای برای مناقشه تفسیر تبدیل میشود؛ همان چیزی که امروز شاهد آن هستیم.

چرا اکنون؟ زمینههای طرح این بحث در گفتمان رسمی

زمانبندی این اظهارنظر را نمیتوان تصادفی دانست. در هفتههای اخیر، اخبار منتشرشده در همین رسانه حاکی از تشدید تنشها بر سر تنگه هرمز، نقض تفاهمنامهها از سوی آمریکا و واکنشهای دیپلماتیک و میدانی ایران است. سخنان اخیر رئیسجمهور که «پاسخ میدان و دیپلماسی ایران» را نتیجه نقض تفاهمنامه از سوی آمریکا خوانده، نشان میدهد دولت میکوشد همزمان دو زبان را حفظ کند: زبان میدان برای بازدارندگی و زبان دیپلماسی برای مهار بحران.

در این فضاست که تأکید بر «حق دفاع پیشدستانه» معنای تاکتیکی مییابد: از یک سو، به افکار عمومی داخلی اطمینان میدهد که دولت در برابر تهدیدها منفعل نخواهد بود؛ از سوی دیگر، به طرفهای خارجی علامت میدهد که هرگونه اقدام نظامی با پاسخ قاطع مواجه میشود. این رویکرد همچنین در گفتمان «روز خبرنگار» و سخنرانیهای رسمی اخیر دیده میشود؛ جایی که نهادهای حکومتی میکوشند روایت رسمی از «تهدید» و «دفاع» را در افکار عمومی تثبیت کنند.

عامل سوم به تحولات درونی آمریکا و فضای سیاسی آن بازمیگردد. در ماههای گذشته، گفتمانهای تند ضدایرانی در فضای سیاسی آمریکا و متحدانش شدت گرفته و بحث از «گزینه نظامی» بارها شنیده شده است. در چنین شرایطی، طرح پیشدستانه از سوی ایران را میتوان نوعی «پیشدستی گفتمانی» دانست: دولت میکوشد ابتکار تعریف قواعد بازی را در دست بگیرد و مانع شکلگیری اجماعی شود که در آن ایران متجاوز معرفی شود. به بیان دیگر، این اظهارنظر پاسخی است به روایتی که میکوشد ایران را عامل بیثباتی منطقه معرفی کند؛ در حالی که خود ایران آن را «دفاع از خود» در برابر تهدیدهای نزدیک میخواند.

بازیگران و ذینفعان؛ چه کسانی از این روایت سود میبرند و چه کسانی هزینه میپردازند؟

این اظهارنظر تنها صدای یک مقام نیست؛ بازتاب توازن قوا و منافع بازیگران متعدد در ساختار تصمیمگیری ایران است. دولت و نهاد ریاستجمهوری از این مفهوم برای نشان دادن «قاطعیت بدون جنگ» استفاده میکنند؛ شورای عالی امنیت ملی نیز بهعنوان مرجع جمعبندی، میکوشد میان خواست نیروهای مسلح برای تعیین خطوط قرمز و ملاحظات دیپلماتیک دولت توازن برقرار کند. هرگونه برداشت نادرست از این سیگنال میتواند هماهنگی داخلی را تحت تأثیر قرار دهد.

نیروهای مسلح و نهادهای امنیتی از این گفتمان برای مشروعیتبخشی به آمادگیهای دفاعی و بازدارندگی بهره میبرند. در مقابل، مجلس و جناحهای سیاسی، بسته به موضعشان در سیاست خارجی، این عبارت را یا نشانه هوشمندی دولت میخوانند یا زنگ خطر افزایش هزینههای اقتصادی. افکار عمومی نیز در میانه این مناقشه قرار دارد: ترس از جنگ و نگرانی از پیامدهای اقتصادی در کنار غرور ملی و اعتماد به توان دفاعی، قضاوت را دشوار میکند.

در سطح خارجی، بازیگران متفاوت این پیام را به شکلهای متفاوتی رمزگشایی میکنند. آمریکا و متحدانش احتمالاً آن را نشانهای از «پافشاری بر گزینه نظامی» خواهند خواند؛ کشورهای منطقه، بهویژه همسایگان خلیج فارس، نگران سرریز بحران به اقتصاد و امنیت خود هستند؛ و قدرتهای بزرگ مانند روسیه و چین نیز این تحول را در چارچوب رقابت گستردهتر خود با غرب تفسیر میکنند. به همین دلیل، معنای نهایی این اظهارنظر نه در متن آن، بلکه در واکنش مخاطبان گوناگون شکل میگیرد؛ و همین چندصدایی است که آن را به ابزاری راهبردی و در عین حال پرریسک تبدیل میکند.

پیامدها؛ از معادلات دیپلماسی تا بازار و امنیت انرژی

نخستین پیامد این گفتمان، تغییر در فضای دیپلماتیک است. تأکید بر دفاع پیشدستانه میتواند جایگاه چانهزنی ایران را در هر مذاکره آتی تقویت کند، اما همزمان این خطر را دارد که بهانه لازم برای تشدید فشارها را به طرف مقابل بدهد. در فضای رسانهای بینالمللی، قرائت «تهدید» از این سیگنال میتواند روایت «خطرناک بودن ایران» را تقویت کند و فضای مانور دیپلماتیک را محدود سازد.

دومین پیامد به حوزه اقتصادی بازمیگردد. هر نشانهای از احتمال اقدام نظامی، بهطور معمول بر بازار ارز، طلا و سرمایهگذاری اثر میگذارد. اگرچه اظهارنظرهای رسمی در ایران بارها با هدف آرامسازی بازار صورت گرفته، اما تشدید گفتمان «تهدید قریبالوقوع» میتواند انتظارات تورمی را افزایش دهد و هزینه اداره کشور را بالا ببرد. دولت در این میان با یک معادله دشوار روبهروست: چگونه قاطعیت دفاعی را بدون ایجاد وحشت اقتصادی به نمایش بگذارد؟

سومین پیامد به امنیت انرژی و نظم منطقهای برمیگردد. تنگه هرمز بهعنوان شریان اصلی حمل نفت جهان، هر بار که به موضوع تهدید و دفاع پیشدستانه گره خورده، بازار جهانی انرژی را دچار نوسان کرده است. در چنین شرایطی، پیامدهای این گفتمان تنها به مرزهای ایران محدود نمیشود؛ بلکه بر قیمت نفت، مسیرهای تجارت دریایی و محاسبات امنیتی همه کشورهای منطقه اثر میگذارد. به همین دلیل، جامعه جهانی با حساسیت ویژهای این بحث را دنبال میکند و هرگونه ابهام در سیگنالهای ایران میتواند به سوءتفاهم راهبردی منجر شود.

سناریوهای پیش رو؛ چهار مسیر ممکن در ماههای آینده

سناریوی نخست، «بازدارندگی موفق» است. در این مسیر، ترکیب زبان میدان و دیپلماسی به مهار بحران میانجامد؛ طرفین از آستانه درگیری عقبنشینی میکنند و گفتوگوها بر سر تفاهمنامهها از سر گرفته میشود. در این حالت، تأکید بر دفاع پیشدستانه بهعنوان یک ابزار موفق بازدارندگی در تاریخ ثبت خواهد شد.

سناریوی دوم، «تشدید محدود» است. درگیریهای پراکنده و واکنشهای مهارشده، بدون ورود به جنگ فراگیر، محتملترین شکل ادامه تنش است. در این سناریو، گفتمان دفاع پیشدستانه به تدریج به «خط قرمز»های عملیاتی تبدیل میشود و هر حادثه کوچک میتواند به آزمونی برای اراده دو طرف بدل شود.

سناریوی سوم، «خطای محاسباتی» است. اگر هر یک از طرفین برداشت غلطی از اراده و آمادگی دیگری داشته باشد، اقدام پیشدستانه میتواند به چرخهای از واکنشها منجر شود که مهار آن از کنترل بازیگران خارج شود. تاریخ مناقشات منطقهای نشان داده است که جنگهای بزرگ اغلب نه با تصمیم آگاهانه، بلکه با انباشت سوءتفاهمها آغاز شدهاند.

سناریوی چهارم، «بازگشت به دیپلماسی» است. فشار افکار عمومی، هزینههای اقتصادی و فشار قدرتهای میانجی میتواند دو طرف را به میز مذاکره بازگرداند. در این حالت، گفتمان دفاع پیشدستانه به ابزاری برای تقویت موضع مذاکراتی تبدیل میشود، نه مقدمهای برای اقدام نظامی. ارزیابی نهایی نشان میدهد که محتملترین مسیر، نوسان میان سناریوی نخست و دوم است؛ اما احتمال سناریوی سوم را نیز نباید دستکم گرفت، بهویژه در شرایطی که ارتباطات مستقیم و کانالهای اعتمادسازی محدود است.

جمعبندی؛ زبان دفاع مشروع یا مقدمه یک جنگ گفتمانی؟

تأکید بر «حق دفاع پیشدستانه در برابر تهدید قریبالوقوع» یک شمشیر دولبه است. از یک سو، میتواند بازدارندگی را تقویت کند، به افکار عمومی داخلی اطمینان دهد و جایگاه چانهزنی ایران را بهبود بخشد؛ از سوی دیگر، اگر این گفتمان بدون مدیریت دقیق ادامه یابد، میتواند به روایتی تبدیل شود که نهتنها هزینههای اقتصادی و دیپلماتیک را افزایش میدهد، بلکه منطق «اقدام پیشدستانه» را که ایران همواره در رفتار دیگران نقد کرده است، به ابزاری برای مشروعیتبخشی به مداخلههای خارجی بدل کند.

نکته کلیدی این است که «دفاع پیشدستانه» در ادبیات حقوقی مفهومی استثنایی و محدود است؛ اما در عمل سیاسی، تعیین مصداق «تهدید قریبالوقوع» همیشه محل مناقشه باقی میماند. آزمون واقعی این گفتمان در ماههای آینده روشن خواهد شد: آیا از آن برای جلوگیری از جنگ استفاده میشود یا برای توجیه گسترش آن؟ پاسخ به این پرسش، به میزان هوشمندی تصمیمگیران ایرانی در مدیریت همزمان «زبان میدان» و «زبان دیپلماسی» بستگی دارد؛ همان تعادلی که رئیسجمهور در سخنان اخیر خود بر آن تأکید کرده است. در جهانی که هر سیگنال میتواند به بحران یا فرصت تبدیل شود، هنر سیاستگذاری، تبدیل «تهدید قریبالوقوع» از یک واژه حقوقی مبهم به یک راهبرد روشن، محاسبهشده و قابل دفاع در برابر افکار عمومی داخلی و افکار عمومی جهانی است.