هر تابستان، سهمیه تلخ غرق‌شدگی از استان‌های شمالی و جنوبی کشور به صفحه نخست اخبار راه می‌یابد؛ گزارش‌هایی که اغلب با واژه‌هایی چون «مسافران»، «جوانان» و «نقص تجهیزات» تکرار می‌شوند. اما در میان همین موج اخبار، یک عدد کم‌صدا و بی‌حاشیه باقی مانده است: هشت سال پیاپی بدون حتی یک مورد غرق‌شدگی در شهرستان لاهیجان؛ شهری که هم کرانه دریای خزر در محدوده اداری آن قرار دارد و هم آبگیرها، رودخانه‌ها و استخرهای طبیعی کوهپایه‌ای در آن کم نیستند.

هنگامی که فرماندار لاهیجان در آیینی از ناجیان غریق قدردانی می‌کند، این رویداد را می‌توان بیش از یک مراسم تشریفاتی خواند. قدردانی از ناجیان غریق در واقع قدردانی از یک زنجیره طولانی است: زنجیره‌ای از تصمیم‌گیری، آموزش، هشدار، هماهنگی و مراقبت که در طول هشت سال اجازه نداده است یک خانواده سوگوار شود. تحلیل این تجربه محلی، نه فقط برای لاهیجان، بلکه برای هر شهرستان ساحلی و کوهپایه‌ای در ایران می‌تواند راهگشا باشد؛ زیرا غرق‌شدگی معمولاً نه یک حادثه صرف، بلکه نتیجه شکستِ مجموعه‌ای از حلقه‌های پیشگیری است.

چرا لاهیجان؟ جغرافیای پرخطر و شکننده

برای فهم معنای این رکورد، نخست باید جغرافیای لاهیجان را شناخت. این شهرستان در دامنه‌های البرز و در فاصله کوتاهی از دریای خزر واقع شده است و بندر کیاشهر به‌عنوان یکی از نقاط پرتردد ساحلی استان گیلان در محدوده اداری آن قرار دارد. بنابراین لاهیجان از معدود شهرستان‌هایی است که هم تهدید ساحل دریا را تجربه می‌کند و هم تهدید آبگیرهای داخلی را؛ ترکیبی که مدیریت ایمنی آن را به مراتب پیچیده‌تر از یک شهرستان صرفاً ساحلی می‌کند.

در کنار ساحل، استخرها و آب‌بندان‌های طبیعی، رودخانه‌ها، کانال‌های آبیاری شالیزارها و حتی حوضچه‌های کنار جاده، هر کدام می‌توانند به یک نقطه مرگبار تبدیل شوند؛ به‌ویژه برای کودکان و نوجوانانی که در فصل تابستان بدون نظارت بزرگسالان به سراغ آب می‌روند. افزون بر این، لاهیجان یکی از مقاصد اصلی گردشگری گیلان است و در ماه‌های گرم، جمعیت شناور مسافران به جمعیت ساکن اضافه می‌شود؛ مسافرانی که با عادات، مهارت‌ها و شناخت متفاوتی از خطر به آب می‌زنند. همین ترکیب «جغرافیای پرآب» و «جمعیت متغیر» است که رکورد هشت‌ساله را به یک دستاورد معنادار و قابل تحلیل تبدیل می‌کند.

رکورد هشت‌ساله؛ اتفاق یا نتیجه مدیریت؟

بسیاری از رکوردهای بلندمدت در حوزه ایمنی، حاصل اقبال نیستند؛ حاصل نظم هستند. در کشور ما هر ساله در فصل تابستان ده‌ها نفر بر اثر غرق‌شدگی جان می‌بازند و استان‌های شمالی سهم قابل توجهی از این آمار را به خود اختصاص می‌دهند. در چنین بستری، ثبت هشت سال بدون غرق‌شدگی در یک شهرستان ساحلی-کوهپایه‌ای، نشانه‌ای از کارکرد نظام‌مند پیشگیری است تا شانس و اتفاق.

چند عامل را می‌توان در این موفقیت برشمرد. نخست، ساماندهی نقاط پرخطر و استقرار ناجیان غریق در بازه‌های زمانی پرتردد؛ کاری که نیازمند برنامه‌ریزی پیش از فصل، تأمین نیرو و تجهیزات و مشخص‌کردن محدوده‌های مجاز شناست. دوم، فرهنگ‌سازی و آموزش عمومی؛ از آموزش شنا و خودامدادی در مدارس تا هشدارهای مکرر به مسافران از طریق رسانه‌های محلی، بنرها و تریبون‌های عمومی. سوم، هماهنگی میان نهادها؛ زیرا هیچ نهادی به تنهایی نمی‌تواند یک ساحل یا یک آبگیر را ایمن کند. و چهارم، جدی‌گرفتن «حوادث نزدیک به غرق» به‌عنوان زنگ خطر؛ تجربه‌ای که در بسیاری از مناطق به دلیل نبود سامانه ثبت و پایش نادیده گرفته می‌شود و در سال بعد به فاجعه تبدیل می‌شود.

به زبان ساده، رکورد لاهیجان نه یک نقطه‌عطف تصادفی، بلکه خروجی یک «سیستم پیشگیری» است. در چنین سیستمی، وظیفه ناجی غریق فقط نجات فردِ در حال غرق نیست؛ او در وهله نخست یک دیده‌بان است که باید خطر را پیش از وقوع ببیند، محدوده‌های ممنوعه را مدیریت کند و با حضور فیزیکی خود، رفتار پرخطر را مهار کند. موفقیت هشت‌ساله یعنی این دیده‌بانی در لایه‌های مختلف کار کرده است؛ از ساحل بندر کیاشهر تا آبگیرهای دورافتاده‌تر.

بازیگران موفقیت؛ از دیده‌بان ساحل تا فرمانداری

در پشت این رکورد، شبکه‌ای از بازیگران حضور دارند که هر کدام حلقه‌ای از زنجیره ایمنی را بر عهده داشته‌اند. ناجیان غریق در خط مقدم این زنجیره‌اند؛ افرادی که ساعات طولانی در گرمای تابستان بر آب‌ها نظارت می‌کنند، اما به‌دلیل ماهیت پیشگیرانه کارشان، اغلب نادیده گرفته می‌شوند. قدردانی فرماندار، در سطح نمادین، بازشناسی همین نقش پنهان است؛ نقشی که وقتی خوب ایفا شود، هیچ خبری نمی‌سازد و دقیقاً به همین دلیل بی‌خبر می‌ماند.

در حلقه‌های بعدی، فرمانداری به‌عنوان هماهنگ‌کننده محلی، جمعیت هلال‌احمر، اورژانس، شهرداری‌ها، هیئت نجات غریق و غواصی، دهیاری‌ها و شوراهای روستایی، مدارس و خانواده‌ها قرار دارند. هر یک از این نهادها سهمی در کاهش خطر دارند: هلال‌احمر در آموزش همگانی و آماده‌سازی تجهیزات، شهرداری در ایمن‌سازی تفرجگاه‌های آبی، دهیاری‌ها در مراقبت از آب‌بندان‌های روستایی، مدارس در تربیت نسلی آشنا با خطر آب، و خانواده‌ها در نظارت بر کودکان. به همین دلیل، رکورد هشت‌ساله را نمی‌توان به یک دستگاه خاص نسبت داد؛ این نتیجه «حکمرانی شبکه‌ای ایمنی» در مقیاس شهرستان است.

در این میان، بخش گردشگری و اقامتگاه‌های محلی نیز ذی‌نفعان واقعی این موفقیت‌اند. امنیت یک مقصد، مهم‌ترین سرمایه‌ای است که یک منطقه گردشگری می‌تواند داشته باشد؛ سرمایه‌ای که نه در ترازنامه‌ها دیده می‌شود و نه در تبلیغات، اما در انتخاب مسافران و درآمد فعالان محلی اثر مستقیم دارد. هر حادثه غرق‌شدگی، فقط یک خانواده را داغدار نمی‌کند؛ تصویر یک مقصد را نیز برای سال‌ها مخدوش می‌کند و هزینه‌های سنگین امدادی، درمانی و قضایی به دنبال می‌آورد.

پیامدها؛ از اعتماد اجتماعی تا رونق گردشگری

پیامدهای این رکورد را می‌توان در چند لایه دید. در لایه انسانی، مهم‌ترین پیامد، نبودِ سوگ و آسیب روانی در خانواده‌هاست؛ پیامدی که هرگز در آمارها دیده نمی‌شود اما ارزشمندترین دستاورد هر نظام ایمنی است. در لایه اجتماعی، موفقیت مستمر، اعتماد عمومی به مدیریت محلی را تقویت می‌کند و الگویی از «ممکن بودن» پیشگیری را در ذهن شهروندان و مدیران تثبیت می‌کند؛ در حالی که در بسیاری از مناطق، غرق‌شدگی به‌عنوان «تقدیرِ تابستان» پذیرفته شده است.

در لایه اقتصادی، ایمنی ساحلی به رونق گردشگری کمک می‌کند؛ چراکه خانواده‌ها مقصدی را برای سفر انتخاب می‌کنند که در آن، تفریح آبی با اطمینان خاطر همراه باشد. در لایه نهادی نیز این تجربه می‌تواند به یک «سرمایه دانشی» تبدیل شود: مستندسازی روش‌های موفق، تهیه نقشه خطر، تدوین پروتکل‌های استقرار ناجی، و انتقال تجربه به شهرستان‌های دیگر. متأسفانه در کشور ما، موفقیت‌های محلیِ کم‌هزینه اغلب مستند نمی‌شوند و با تغییر مدیران، تجربه‌ها نیز از دست می‌روند؛ همین نکته، آسیب‌پذیری اصلی این دستاوردهاست.

سناریوهای پیش رو؛ تداوم، فرسایش یا الگوسازی

آینده این رکورد را می‌توان در قالب چند سناریو تصور کرد. سناریوی نخست، «تداوم و نهادینه‌سازی» است؛ حالتی که در آن، موفقیت هشت‌ساله به یک استاندارد دائمی تبدیل می‌شود، بودجه پایدار برای ناجیان غریق و تجهیزات تخصیص می‌یابد، آموزش‌ها سالانه بازنگری می‌شوند و مستندات تجربه به یک «دوره آموزشی» برای نسل‌های بعدی مدیران و نیروها تبدیل می‌شود. در این سناریو، لاهیجان به مرجع تجربه‌نگاری ایمنی آبی در کشور تبدیل می‌شود.

سناریوی دوم، «فرسایش تدریجی» است؛ حالتی که در آن، پس از سال‌ها بدون حادثه، احساس امنیت کاذب جای هوشیاری را می‌گیرد، منابع مالی کاهش می‌یابد، نیروهای باتجربه جابه‌جا می‌شوند و استقرار ناجیان غریق به بازه‌های کوتاه‌تر محدود می‌شود. در چنین شرایطی، یک غفلت کوچک در یک روز شلوغ می‌تواند رکورد سال‌ها را یک‌شبه بشکند. تاریخ ایمنی در نقاط مختلف جهان نشان می‌دهد که «سال‌ها بدون حادثه» اگر با خودبزرگ‌بینی همراه شود، خودش عامل خطر بعدی می‌شود.

سناریوی سوم، «الگوسازی ملی» است؛ حالتی که در آن، مدل لاهیجان با مشارکت دانشگاه‌ها و دستگاه‌های ملی، به یک بسته سیاستی قابل تکرار در استان‌های ساحلی و حاشیه رودخانه‌ها تبدیل می‌شود. در این مسیر، باید مراقب بود که الگوبرداری صرفاً تقلیدی نباشد؛ زیرا شرایط جغرافیایی، جمعیتی و نهادی هر منطقه متفاوت است و موفقیت لاهیجان بیش از آنکه محصول یک فرمول خاص باشد، محصول «استمرار و هماهنگی» بوده است.

جمع‌بندی؛ درس‌هایی برای استان‌های ساحلی

رکورد هشت سال بدون غرق‌شدگی در لاهیجان، یک خبر خوشِ ساده نیست؛ یک سند تجربی درباره ارزش پیشگیری است. این تجربه نشان می‌دهد که مرگ‌های تابستانی در آب‌های کشور، «قابل پیشگیری» هستند، به شرط آنکه پیشگیری را جدی بگیریم: ناجیان غریق را نیروی خط مقدم بدانیم نه هزینه اضافی، آموزش عمومی را سرمایه‌گذاری بدانیم نه کار تشریفاتی، و هماهنگی نهادها را یک وظیفه دائمی بدانیم نه یک اقدام مقطعی.

قدردانی فرماندار از ناجیان غریق، اگر در همان حد یک مراسم بماند، به فراموشی سپرده می‌شود؛ اما اگر به حمایت پایدار، تأمین تجهیزات و مستندسازی تجربه تبدیل شود، می‌تواند سرآغاز یک جریان ملی باشد. در کشوری که هر تابستان خانواده‌هایی را بر اثر غرق‌شدگی سوگوار می‌بیند، هر شهرستانی که بتواند حتی یک سال بدون غرق‌شدگی را سپری کند، یک الگو و یک امید است. لاهیجان نشان داده است که این امکان وجود دارد؛ حالا نوبت مدیران و نهادهای ملی است که این امکان را به یک قاعده عمومی تبدیل کنند.