مقدمه: خاطرهای فراتر از یک روایت شخصی
در روزهای پایانی تیرماه ۱۴۰۵، همزمان با درگذشت اکبر عبدی، بازیگر محبوب و پیشکسوت سینمای ایران، یکی از پربازدیدترین مطالب رسانهها، روایتی بود که او سالها پیش از مهربانی یک رهبر شهید انقلاب در روزهای بیماری خود بازگو کرده بود. این روایت که در فضای مجازی و رسانهای بازتاب گستردهای یافت، فراتر از یک خاطره ساده، تبدیل به یک متن فرهنگی شد که میتوان آن را از زوایای مختلف تحلیل کرد.
آنچه روایت اکبر عبدی را متمایز میکند، نه صرفاً محتوای آن، بلکه بستر زمانی انتشار مجدد آن و شخصیت خود راوی است. عبدی که به تازگی از دنیا رفته بود، در طول حیات هنری خود همواره چهرهای مردمی و فراجناحی داشت. روایت او از مهربانی رهبر شهید انقلاب، تصویری انسانی از یک شخصیت تاریخی ارائه میدهد که در گفتمان رسمی معمولاً با ابهت و فاصله از زندگی روزمره تصویر میشود. این تحلیل میکوشد با رویکردی متفاوت از سایر تحلیلهای پیشین، به بررسی زمینهها، علل تأثیرگذاری، پیامدها و سناریوهای پیشروی این روایت بپردازد.
بسترهای زمینهساز: چرا این روایت در زمان مرگ عبدی طنینانداز شد؟
برای فهم تأثیر روایت اکبر عبدی، باید بسترهایی را بررسی کرد که زمینهساز توجه گسترده به آن شد. نخستین بستر، شخصیت خود عبدی است. او که در طول بیش از چهار دهه فعالیت هنری، در نقشهای کمدی و جدی ظاهر شده بود، به مرد هزارچهره سینمای ایران شهرت داشت. محبوبیت او نه تنها میان نسلهای مختلف، بلکه در میان طیفهای گوناگون سیاسی، سرمایه اجتماعی بینظیری به او داده بود. دومین بستر، فضای رسانهای و سیاسی روزهای پایانی تیر ۱۴۰۵ است. اخبار منتشرشده در سایت نشان میدهد که همزمان با درگذشت عبدی، اخبار متعددی درباره اجتماعات مردمی در شهرهای مختلف منتشر شده است. در چنین فضایی، روایت عبدی از مهربانی یک رهبر شهید، میتواند بهعنوان روایتی التیامبخش عمل کند که بر جنبههای انسانی و مهربانانه سیاست تأکید دارد.
سومین بستر، خلأ روایتهای شخصی و انسانی از شخصیتهای سیاسی است. در گفتمان رسمی، شخصیتهای برجسته انقلاب عمدتاً در قابهای رسمی، جدی و دور از دسترس تصویر میشوند. اما روایت عبدی، چهرهای مهربان، ساده و پدرانه از رهبر شهید انقلاب ارائه میدهد که میتواند برای مخاطبان قابل لمس باشد. چهارمین بستر، اصل تأیید از سوی یک شخصیت محبوب است؛ وقتی یک هنرمند مردمی از مهربانی یک رهبر سیاسی میگوید، این روایت بهمراتب تأثیرگذارتر از بیان رسمی نهادهای دولتی است.
بازیگران و ذینفعان: چه کسانی از این روایت سود بردند یا تأثیر پذیرفتند؟
روایت اکبر عبدی بازیگران مختلفی را درگیر کرد. نخستین بازیگر، خود عبدی بود. او که در روزهای پایانی عمر خود بود، با بیان این خاطره، تصویری انسانی و بهیادماندنی از خود برجای گذاشت که نشاندهنده عمق ارتباط عاطفی او با آرمانهای انقلاب و رهبران آن بود. دومین بازیگر، خانواده و نزدیکان عبدی بودند که با بازنشر این روایت، بخشی از میراث معنوی او را حفظ کردند. سومین بازیگر، رسانهها و بهویژه خبرگزاریها و سایتهای خبری بودند. دادههای سایت نشان میدهد که مقالات و تحلیلهای متعددی درباره عبدی منتشر شده و تگ اکبر عبدی با ۱۶ مقاله بیشترین فراوانی را دارد. این نشان میدهد که رسانهها از ظرفیت این روایت برای جذب مخاطب استفاده کردهاند.
چهارمین بازیگر، نهادهای سیاسی و فرهنگی هستند. این روایت میتواند سرمایه اجتماعی آنها را تقویت کند، زیرا تصویری مثبت از رهبران انقلاب در افکار عمومی ترسیم میکند. پنجمین و مهمترین بازیگر، مخاطبان یا همان عموم مردم هستند. مخاطبان ایرانی که در هفتههای اخیر با اخبار متعدد اجتماعی و سیاسی مواجه بودهاند، در مواجهه با این روایت، میتوانند نیاز خود به خبرهای خوب و تصاویر انسانی را تأمین ببینند. ذینفعان این روایت عبارتند از: جریانهای سیاسی معتقد به وفاق ملی که میتوانند از این روایت برای تقویت گفتمان وحدت استفاده کنند؛ نهادهای فرهنگی که به دنبال تقویت هویت ملی و مذهبی هستند؛ و خانواده هنرمند که میراث معنوی او را تثبیت میکنند.
علل تأثیرگذاری: چرا این روایت در حافظه جمعی ماندگار شد؟
برای درک علت تأثیرگذاری روایت اکبر عبدی، باید به چند عامل کلیدی توجه کرد. عامل اول، صداقت راوی است. اکبر عبدی در طول زندگی حرفهای خود به صداقت و بیپیرایگی شهره بود و مخاطبان به او اعتماد داشتند. این اعتماد، اعتبار روایت او را چند برابر میکرد. عامل دوم، عنصر غافلگیری است. انتظار عمومی از یک بازیگر کمدی، بیان خاطرات طنزآمیز است، اما وقتی عبدی از مهربانی یک رهبر سیاسی در روزهای سخت بیماری میگوید، این ناهماهنگی شناختی باعث میشود مخاطب بیشتر تحت تأثیر قرار گیرد.
عامل سوم، قابلیت همذاتپنداری است. بیماری و مهربانی در زمان بیماری، تجربهای جهانی و قابل فهم برای همه انسانهاست. وقتی مخاطب میشنود که یک رهبر سیاسی در دوران بیماری یک هنرمند به عیادت او رفته و مهربانی کرده است، میتواند خود را به جای عبدی بگذارد و این روایت را شخصیسازی کند. عامل چهارم، زمانشناسی است. بازنشر این روایت در ایام درگذشت عبدی، بار عاطفی آن را تشدید کرد. مرگ، همیشه روایتها را معنادارتر و تأثیرگذارتر میکند. عامل پنجم، فقدان روایتهای رقیب است. در فضای رسانهای که عمدتاً تحت سلطه اخبار سیاسی و اجتماعی پرشتاب است، روایتهای انسانی و شخصی کمیابترند و بنابراین ارزش بیشتری پیدا میکنند.
پیامدها و بازتابها: این روایت چه تأثیری بر گفتمان عمومی گذاشت؟
روایت اکبر عبدی پیامدهای متعددی در سطوح مختلف داشت. در سطح فردی، این روایت باعث شد مخاطبان بسیاری به بازنشر آن در شبکههای اجتماعی بپردازند و آن را بهعنوان خاطرهای شنیدنی به اشتراک بگذارند. در سطح رسانهای، این روایت بهعنوان یک محتوا در رسانههای مختلف دستبهدست شد و حتی برخی رسانهها تحلیلهایی درباره آن منتشر کردند. در سطح گفتمانی، این روایت به تقویت روایت انسانی از انقلاب کمک کرد؛ روایتی که در آن، رهبران انقلاب نه فقط بهعنوان شخصیتهای سیاسی، بلکه بهعنوان انسانهایی با احساسات و مهربانی تصویر میشوند.
یکی از مهمترین پیامدهای این روایت، سیاستزدایی از یادبود بود. به عبارت دیگر، این روایت فراتر از دستهبندیهای سیاسی متعارف عمل کرد و توانست مخاطبانی از طیفهای مختلف را به خود جذب کند. در شرایطی که جامعه ایران با مناقشات سیاسی متعددی مواجه است، روایتی که بر وجه انسانی رهبران تأکید دارد، میتواند بهعنوان یک نقطه اشتراک عمل کند. پیامد دیگر، ارتقای جایگاه هنرمندان در روایت تاریخ است. وقتی روایت یک هنرمند از یک شخصیت سیاسی، به یکی از پربازدیدترین مطالب بدل میشود، این نشان میدهد که هنرمندان میتوانند بهعنوان راویان تاریخ نقشی فراتر از هنر خود ایفا کنند.
سناریوهای پیشرو: روایت عبدی در افق آینده
روایت اکبر عبدی از مهربانی رهبر شهید انقلاب، نه یک خاطره ساده، بلکه سرمایهای روایی است که میتواند در آینده نیز بازتولید و بازتفسیر شود. نخستین سناریو، تثبیت در حافظه جمعی است. این روایت ممکن است در کتابهای خاطرات، مستندها و برنامههای تلویزیونی بازگو شود و به بخشی از حافظه جمعی ایرانیان درباره رابطه هنرمندان و رهبران انقلاب تبدیل گردد. دومین سناریو، بازتفسیر سیاسی است. ممکن است گروههای سیاسی مختلف از این روایت برای اهداف خود استفاده کنند. برخی آن را نشانه مهربانی و مردمیبودن رهبران انقلاب تفسیر کنند و برخی دیگر از آن برای نقد فاصله امروز میان حاکمیت و مردم بهره برند.
سومین سناریو، الگوسازی رسانهای است. موفقیت این روایت ممکن است رسانهها را تشویق کند که به سراغ سایر هنرمندان و شخصیتهای فرهنگی بروند و خاطرات مشابه آنها از رهبران سیاسی را ثبت و منتشر کنند. چهارمین سناریو، تغییر در روایت رسمی است. اگر نهادهای فرهنگی و سیاسی از تأثیر روایتهای شخصی مانند روایت عبدی آگاه شوند، ممکن است در شیوه معرفی رهبران انقلاب تجدیدنظر کنند و بر جنبههای انسانی و شخصی آنها بیشتر تأکید ورزند. پنجمین سناریو، جهانیشدن روایت است. در فضای رسانهای جهان، روایتهای شخصی و انسانی معمولاً مرزهای ملی را درمینوردند. این روایت نیز ممکن است از طریق شبکههای اجتماعی و رسانههای بینالمللی به مخاطبان غیرایرانی نیز منتقل شود.
جمعبندی: روایت بهمثابه سرمایه اجتماعی
روایت اکبر عبدی از مهربانی رهبر شهید انقلاب در روزهای بیماری، نمونهای کلاسیک از قدرت روایتهای شخصی در شکلدهی به افکار عمومی و حافظه جمعی است. این روایت نشان میدهد که شخصیتهای سیاسی نه فقط از طریق بیانیهها و مواضع رسمی، بلکه از طریق رفتارهای انسانی خود در حافظه مردم ماندگار میشوند. از این منظر، چنین روایتهایی نوعی سرمایه روایی محسوب میشوند که میتواند سرمایه سیاسی و فرهنگی یک نظام را تقویت کند.
تحلیل زمینهها، بازیگران، علل تأثیرگذاری و پیامدهای این روایت نشان میدهد که ما با پدیدهای ساده و شخصی مواجه نیستیم، بلکه با متنی فرهنگی سر و کار داریم که لایههای معنایی متعددی دارد. این روایت، از یک سو، تصویری انسانی از رهبران انقلاب ارائه میدهد و از سوی دیگر، نقش هنرمندان را بهعنوان راویان تاریخ برجسته میکند. همچنین، این روایت نشان میدهد که در عصر اشباع رسانهای، همچنان روایتهای صادقانه و شخصی هستند که بیش از هر چیز میتوانند با مخاطبان ارتباط برقرار کنند.
در نهایت، روایت اکبر عبدی را میتوان پلی میان گذشته و حال دانست؛ پلی که از طریق یک خاطره شخصی، ارزشهایی چون مهربانی، سادگی و فروتنی را به مخاطبان امروزی منتقل میکند. برای روزنامهنگاران و تحلیلگران، این روایت درسهای مهمی دارد: مخاطبان تشنه روایتهای انسانی هستند و هر رسانهای که بتواند این روایتها را بهشکلی معتبر و جذاب ارائه دهد، در جلب اعتماد و توجه مخاطبان موفقتر خواهد بود.
نظرات (0)