در میان انبوه اخباری که هر روز از گوشه‌وکنار کشور منتشر می‌شود، برخی رویدادها بیش از آنکه «خبر» باشند، «سند» هستند. اظهارات اخیر رئیس مؤسسه تحقیقات واکسن و سرم‌سازی رازی درباره توقف‌ناپذیری تولید واکسن در روزهای بمباران و رسیدن تولید سالانه به ۴۰۰ میلیون دُز، از جنس همین رویدادهاست؛ چراکه در دل یک گزاره آماری، یک روایت تاریخی، یک موقعیت راهبردی و یک پرسش درباره آینده نهفته است. در روزهایی که خبرگزاری‌ها عمدتاً بر مسائل جاری متمرکزند، بازخوانی این نوع اخبار می‌تواند چشم‌انداز تازه‌ای از «امنیت زیستی» و «تاب‌آوری ملی» پیش روی مخاطب بگذارد؛ موضوعی که شاید در نگاه نخست فنی و تخصصی به نظر برسد، اما در واقع با معیشت، سلامت و حاکمیت کشور پیوندی عمیق دارد.

اهمیت این موضوع تنها به گذشته تاریخی آن محدود نمی‌شود؛ بلکه به آینده‌ای گره خورده است که در آن «خوداتکایی زیستی» به یکی از محورهای راهبردی کشور تبدیل شده است. تجربه مؤسسه رازی نشان می‌دهد که سرمایه‌گذاری در دانش بومی، حتی در سخت‌ترین روزها، می‌تواند سال‌ها بعد در قالب ظرفیت‌های بزرگ تولیدی به ثمر بنشیند. این تحلیل می‌کوشد با نگاهی متفاوت از روایت‌های مرسوم، ابعاد ناپیدای این میراث را واکاوی کند: از زمینه‌های شکل‌گیری این ظرفیت تا بازیگران، پیامدها و سناریوهای پیش روی آن.

زمینه؛ یک قرن تولید زیستی در حاشیه امنیت ملی

مؤسسه رازی در تاریخ علمی معاصر ایران جایگاهی ویژه دارد. این نهاد که از نخستین دهه‌های قرن گذشته فعالیت خود را آغاز کرد، در طول حدود یک قرن به یکی از مراکز مرجع تولید واکسن و فرآورده‌های زیستی در منطقه تبدیل شده است. کارنامه این مؤسسه تنها به واکسن‌های انسانی محدود نمی‌شود؛ سرم‌ها و واکسن‌های دامی تولیدشده در رازی، ستون فقرات بهداشت دام و طیور کشور را تشکیل می‌دهند و به همین دلیل، هرگونه اختلال در فعالیت آن می‌تواند زنجیره تأمین پروتئین و امنیت غذایی را تحت تأثیر قرار دهد.

نکته کلیدی آن است که مؤسسه رازی همواره در «حاشیه امنیت ملی» کار کرده است؛ یعنی جایی که مرزهای سلامت عمومی، دامپروری، تجارت و دفاع به هم می‌رسند. در روزهایی که زیرساخت‌های کشور هدف حملات هوایی قرار داشت، تداوم کار این مؤسسه فقط یک موفقیت صنعتی نبود؛ بلکه یک پیام راهبردی بود: «دانش بومی زیستی» حتی در سخت‌ترین شرایط نیز نباید متوقف شود. این همان حلقه‌ای است که امروز، دهه‌ها بعد، در قالب ظرفیت ۴۰۰ میلیون دُزی به ثمر نشسته است.

روزهای بمباران؛ چرا «توقف‌ناپذیری تولید» یک شاخص راهبردی است؟

برای فهم اهمیت عبارت «تولید واکسن در روزهای بمباران هرگز متوقف نشد»، باید آن را نه در چارچوب روایت‌های حماسی، بلکه در چارچوب «مدیریت ریسک» تحلیل کرد. در جنگ تحمیلی، زیرساخت‌های حساس کشور ــ از پالایشگاه‌ها تا مراکز علمی ــ در کانون توجه دشمن قرار داشتند. هدف از این حملات، صرفاً تخریب فیزیکی نبود؛ بلکه ایجاد وقفه در خدمات حیاتی و تضعیف اراده ملی بود. در چنین فضایی، هر واحدی که بتواند تولید خود را حفظ کند، در واقع یک «خط دفاع غیرنظامی» ایجاد کرده است.

تداوم تولید واکسن در آن شرایط، چند پیامد فوری داشت: نخست، حفظ زنجیره واکسیناسیون دامی و انسانی در کشور؛ دوم، کاهش وابستگی به واردات در شرایط تحریم و محاصره اقتصادی؛ و سوم، حفظ سرمایه انسانی و دانش فنی که پس از جنگ، پایه‌گذار جهش‌های بعدی شد. به بیان دیگر، «توقف‌ناپذیری» در آن دوره، یک شاخص عملیاتی بود که نشان می‌داد دانش بومی در برابر تهدیدات بیرونی چه اندازه می‌تواند مقاوم باشد؛ و همین شاخص، امروز به معیاری برای سنجش «خوداتکایی زیستی» کشور تبدیل شده است.

البته نباید از یاد برد که این روایت، روایت رسمی و نهادی است و پرسش‌های پژوهشی درباره جزئیات آن همچنان باز است؛ اما آنچه مسلم است، نقش ساختاری مؤسسه رازی در حفظ ظرفیت تولیدی کشور در دوره‌های بحرانی است. نکته حائز اهمیت آنکه این تجربه تاریخی در دهه‌های بعد نیز تکرار شد؛ از مدیریت بیماری‌های نوپدید تا تلاش برای تولید واکسن ملی در دوران کرونا، که مؤسسه رازی با توسعه واکسن کووپارس نقشی بی‌بدیل در میدان رقابت جهانی واکسن ایفا کرد. هرچند جزئیات علمی و کارآزمایی‌های بالینی این واکسن مجال بررسی جداگانه‌ای می‌طلبد، اما همین تجربه نشان می‌دهد که ظرفیت ایجادشده در دهه‌های گذشته، در لحظه‌های حساس به داد کشور می‌رسد.

بازیگران و ذی‌نفعان؛ از وزارت بهداشت تا دامدار و صادرکننده

برای درک کامل این موضوع، باید نقش بازیگران و ذی‌نفعان اصلی این میدان را شناخت. نخستین و مهم‌ترین بازیگر، خود مؤسسه رازی است؛ نهادی که به‌رغم تغییرات مدیریتی و چالش‌های مالی در دهه‌های اخیر، توانسته هویت علمی و تولیدی خود را حفظ کند. دومین بازیگر، وزارت بهداشت و نهادهای تنظیم‌گر دارو و واکسن هستند که سیاست‌گذاری سلامت را تعیین می‌کنند و می‌توانند با حمایت یا بی‌توجهی، مسیر رشد این مؤسسه را تسهیل یا دشوار کنند.

سومین گروه، بخش کشاورزی و دامپروری کشور است؛ چراکه بخش بزرگی از محصولات رازی به واکسیناسیون دام و طیور اختصاص دارد و هرگونه نوسان در این تولید، به‌طور مستقیم بر امنیت غذایی و معیشت تولیدکنندگان اثر می‌گذارد. چهارمین گروه نیز شرکت‌های دارویی و زیستی داخلی و خارجی هستند که در بازار رقابتی واکسن، با رازی تعامل یا رقابت دارند. در نهایت، مصرف‌کنندگان نهایی‌اند: کودکانی که واکسن‌های انسانی دریافت می‌کنند، دامدارانی که به سلامت گله خود وابسته‌اند و جامعه علمی که از تجربه این نهاد می‌آموزد.

درک این شبکه از بازیگران نشان می‌دهد که مؤسسه رازی فقط یک کارخانه تولید دارو نیست؛ بلکه یک «نهاد راهبردی» است که در تقاطع سلامت، امنیت غذایی و حاکمیت ملی قرار دارد. هر تصمیم درباره آن ــ از بودجه و تجهیزات گرفته تا صادرات و شراکت خارجی ــ دامنه‌ای فراتر از یک بنگاه اقتصادی دارد.

۴۰۰ میلیون دُز؛ پیامدها و تحول زنجیره ارزش واکسن

رسیدن تولید سالانه به ۴۰۰ میلیون دُز، اگرچه در نگاه نخست یک عدد آماری به نظر می‌رسد، اما در واقع نشانه تحولی عمیق در زنجیره ارزش تولید زیستی کشور است. این ظرفیت به این معناست که کشور می‌تواند بخش قابل‌توجهی از نیاز داخلی خود به واکسن‌های انسانی و دامی را تأمین کند و در مواردی، مازاد تولید را برای صادرات در نظر بگیرد. چنین موقعیتی، وابستگی به واردات را کاهش می‌دهد و قدرت مانور کشور را در شرایط تحریم یا بحران‌های جهانی افزایش می‌دهد.

با این حال، تحقق این ظرفیت پیامدهای تازه‌ای نیز به همراه دارد. نخست، نیاز به نوسازی تجهیزات و زیرساخت‌ها؛ چراکه تولید در مقیاس بالا، بدون خطوط تولید استاندارد و مطابق با الزامات بین‌المللی، دشوار است. دوم، نیاز به سرمایه‌گذاری در پژوهش و توسعه؛ چراکه واکسن‌های نوین، به‌ویژه در حوزه بیماری‌های نوپدید، نیازمند فناوری‌های روزآمد هستند. سوم، ضرورت بازاریابی و کسب تأییدیه‌های صادراتی؛ چراکه ورود به بازارهای منطقه‌ای و جهانی، نیازمند اخذ استانداردهای معتبر بین‌المللی و رقابت با غول‌های دارویی است.

علاوه بر این، ظرفیت ۴۰۰ میلیون دُزی، ظرفیت «امنیت زیستی» کشور را ارتقا می‌دهد. در جهانی که همه‌گیری‌ها و بیماری‌های نوپدید به یکی از مهم‌ترین تهدیدهای غیرسنتی تبدیل شده‌اند، داشتن خط تولید ملی واکسن به معنای داشتن ابزار واکنش سریع به بحران‌های بهداشتی است. این همان سرمایه راهبردی است که در روزهای بمباران، ارزش آن به شکل دیگری خود را نشان داده بود و امروز در قالب آمادگی برای تهدیدهای نوین تجلی می‌یابد.

سناریوهای پیش رو؛ خودکفایی، صادرات و ریسک‌های نوین

برای تصویر آینده این ظرفیت، می‌توان سه سناریوی اصلی ترسیم کرد. سناریوی نخست، «تثبیت و تعمیق خودکفایی» است؛ در این سناریو، با تخصیص منابع پایدار، نوسازی تجهیزات و حمایت از پژوهش، مؤسسه رازی به قطب پایدار تولید واکسن‌های انسانی و دامی در منطقه تبدیل می‌شود. این مسیر نیازمند اراده سیاسی پایدار و سرمایه‌گذاری بلندمدت است، اما کمترین ریسک را برای کشور دارد.

سناریوی دوم، «توسعه صادرات‌محور» است؛ در این سناریو، رازی با اخذ تأییدیه‌های بین‌المللی و انعقاد قراردادهای منطقه‌ای، به بازیگر صادرکننده واکسن در بازارهای همسایه تبدیل می‌شود. این مسیر می‌تواند منابع ارزی و اعتبار علمی کشور را افزایش دهد، اما با چالش‌هایی مانند رقابت شرکت‌های چندملیتی، استانداردهای سخت‌گیرانه و نوسانات سیاسی همراه است.

سناریوی سوم، «افول تدریجی» است؛ در این سناریو، در صورت ادامه بی‌توجهی به نیازهای مالی و فناورانه مؤسسه، فرسودگی تجهیزات و خروج نیروهای متخصص، ظرفیت ایجادشده به تدریج تحلیل می‌رود و کشور دوباره به واردات وابسته می‌شود. این سناریو، هشداری جدی است که تنها با نگاه راهبردی به این نهاد می‌توان از آن اجتناب کرد.

مؤلفه تعیین‌کننده در انتخاب میان این سناریوها، «نگاه کلان سیاست‌گذاران» به سلامت و امنیت زیستی است. اگر مؤسسه رازی به مثابه یک «دارایی راهبردی» دیده شود، طبیعی است که منابع و حمایت لازم برای سناریوی نخست و دوم فراهم می‌شود؛ اما اگر صرفاً به‌عنوان یک بنگاه اقتصادی با چالش‌های جاری ارزیابی شود، خطر افتادن در دام سناریوی سوم جدی خواهد بود.

جمع‌بندی؛ تداوم، آزمون واقعی میراث رازی

روایت «تولید واکسن در روزهای بمباران هرگز متوقف نشد»، در نگاه نخست یک گزاره تاریخی است؛ اما در نگاه تحلیلی، یک «الگوی مدیریت بحران» و یک «شاخص تاب‌آوری ملی» است. این تجربه نشان می‌دهد که دانش بومی، اگر در نهادهای پایدار نهادینه شود، می‌تواند در سخت‌ترین شرایط به خط دفاعی غیرقابل‌توقف تبدیل شود. ظرفیت ۴۰۰ میلیون دُزی امروز، حاصل همین منطق است؛ اما پرسش اصلی درباره آینده است: آیا این میراث، با حمایت پایدار، به یک قطب منطقه‌ای تولید واکسن تبدیل خواهد شد یا به تدریج تحلیل خواهد رفت؟

پاسخ به این پرسش، تنها به مؤسسه رازی بازنمی‌گردد؛ بلکه به کیفیت نگاه نهادهای سیاست‌گذار، مشارکت بخش خصوصی، توجه جامعه علمی و مطالبه افکار عمومی بستگی دارد. در جهانی که امنیت زیستی به یکی از محورهای رقابت راهبردی تبدیل شده است، تداوم و توسعه ظرفیت‌هایی مانند مؤسسه رازی نه یک انتخاب فنی، بلکه یک ضرورت ملی است. آزمون واقعی این میراث، نه در گذشته، بلکه در تصمیم‌های امروز و فرداست.