حمله به دهمین کشتی سعودی در دریای سرخ و کشته شدن سه خدمه آن، تنها یک رویداد نظامی دیگر در فهرست بلند تنشهای منطقهای نیست؛ بلکه نقطهای است که در آن «شمارش» معنادار میشود. وقتی عملیات به عدد «دهم» میرسد، دیگر نمیتوان آن را واکنش لحظهای یا نمایشیِ پراکنده خواند؛ بلکه باید آن را یک الگوی رفتاری منظم، محاسبهشده و هدفمند دانست که از منطق خاصی پیروی میکند. این تحلیل تلاش میکند با زاویهای متفاوت از روایتهای صرفاً سیاسی یا نظامی، به این پرسش بپردازد که چرا «دهمین کشتی» اهمیت راهبردی دارد و چگونه میتواند معادله هزینههای امنیتی، اقتصادی و دیپلماتیک منطقه را تغییر دهد.
زمینه: از عملیات همبستگی تا کارزار سیستماتیک دریایی
عملیات نیروهای مسلح یمن در دریای سرخ از دل بحران غزه و توقف حمایتها از رژیم صهیونیستی بیرون آمد، اما بهسرعت به یک ابزار چندکاربردی در معادلات منطقهای بدل شد. در گام نخست، هدف اعلامشده، فشار بر کشتیرانی مرتبط با تلآویو و تلاش برای باز کردن مسیر کمکهای انسانی به غزه بود؛ اما گسترش دامنه اهداف به کشتیهای سعودی، نشان میدهد که این کارزار صرفاً یک کنش همبستگیجویانه نیست، بلکه همزمان کارکرد فشار بر ریاض و بازیگران ائتلاف را نیز دنبال میکند. حملات اخیر در حالی رخ میدهد که مذاکرات یمنی-سعودی درباره پروندههای سیاسی و اقتصادی در هالهای از ابهام قرار دارد؛ از توافق بر سر حقوق کارمندان دولت گرفته تا نقش ارتش یمن در تأمین امنیت دریایی. در چنین فضایی، هر حمله نه فقط یک عملیات نظامی، که یک «پیام مذاکراتی» هم هست؛ پیامی که میگوید هزینه ادامه وضع موجود از هر دو طرف دریافت خواهد شد. سایت ما پیشتر از خروج اضطراری فرماندهان سعودی از جزیره سقطری به دلیل نگرانی از حملات موشکی و پهپادی گزارش داده بود؛ تحولی که نشان میدهد ترس از توانمندیهای یمن، به بخشی از محاسبات روزمره نظامیان ائتلاف تبدیل شده است.
علتها: چرا «دهمین کشتی» و چرا اکنون؟
سه لایه علت را میتوان برای این حمله برشمرد. لایه نخست، استمرار بنبست سیاسی است؛ مذاکراتی که در ظاهر برای پایان جنگ جریان دارد، اما در عمل به پوششی برای حفظ وضعیت نیمهجنگی بدل شده است. در این میان، طرف یمنی بهدرستی دریافته که تنها اهرم فشار واقعی او در برابر ریاض، توانایی اعمال هزینه بر امنیت و اقتصاد سعودی است؛ بنبست در مذاکرات، عملاً قیمت «ادامه گفتگو بدون نتیجه» را بالا میبرد. لایه دوم، همبستگی با غزه است؛ تشدید حملات رژیم صهیونیستی در شرق غزه و کرانه باختری، بهانه و مشروعیت را برای ادامه عملیات دریایی زنده نگه داشته است. لایه سوم، محاسبه درونی یمن است؛ عملیات دریایی برای انصارالله هم یک ابزار قدرت چانهزنی در داخل معادله یمنی است و هم وسیلهای برای نمایش توانمندی به رقیبان داخلی و بازیگران خارجی. کشته شدن سه خدمه نیز خود یک پیام مضاعف است: افزایش آستانه خشونت، به معنای عبور از خطوط قرمز پیشین و آمادگی برای پرداخت هزینههای سنگینتر در صورت تداوم وضع موجود.
پیامدها: اقتصاد دریای سرخ زیر ذرهبین
مهمترین پیامد این حمله را باید در حوزه اقتصاد دریایی جستوجو کرد. دریای سرخ و تنگه بابالمندب از مسیرهای حیاتی انتقال انرژی و کالا میان آسیا، اروپا و آفریقا هستند و هر تنش جدی در این آبراه، زنجیرهای از پیامدها را به راه میاندازد: افزایش حق بیمه کشتیرانی، تغییر مسیر ناوگانها به مسیرهای طولانیتر مانند دماغه امید، افزایش زمان و هزینه حملونقل، و در نهایت فشار بر قیمت کالاها و انرژی در بازارهای جهانی. وقتی دهمین کشتی سعودی هدف قرار میگیرد، سیگنال به بازار بیمه و لجستیک این است که ریسک در این آبراه «موقت» نیست و یک الگوی پایدار دارد؛ همین ادراک، بهتنهایی میتواند هزینههای بلندمدت منطقه را افزایش دهد. برای عربستان سعودی، که در حال اجرای پروژههای بزرگ اقتصادی و جذب سرمایهگذاری خارجی است، تصویر «ناامنی دریایی» در همسایگیاش یک هزینه ژئوپلیتیکی جدی محسوب میشود؛ هزینهای که در گزارشهای سرمایهگذاری، رتبه ریسک کشور و جذابیت بنادر تازهساز آن بازتاب مییابد. از سوی دیگر، تداوم حملات، موقعیت یمن را بهعنوان «بازیگر ناامنساز» در نظام بینالملل تثبیت میکند و ممکن است اجماع بینالمللی علیه او را تقویت کند؛ اجماعی که خود میتواند در آینده به ابزار فشار بر صنعاء بدل شود.
بازیگران و ذینفعان: شبکه پیچیده منافع
این بحران را نمیتوان در قالب دوئل دوجانبه میان صنعاء و ریاض فهمید؛ بلکه شبکهای از بازیگران با منافع متفاوت در آن نقش دارند. عربستان سعودی در موقعیتی دشوار قرار گرفته است: از یک سو خواهان خروج از باتلاق یمن و تمرکز بر چشمانداز اقتصادی خود است و از سوی دیگر نمیتواند حملات به کشتیهایش را بدون پاسخ بگذارد؛ پاسخ نظامی اما او را به همان مسیر پرهزینهای بازمیگرداند که سالها از آن گریخته است. نیروهای مسلح یمن نیز در موقعیت دوگانهای قرار دارند؛ آنها از یک سو با عملیات دریایی اعتبار و توانمندی خود را به نمایش میگذارند و از سوی دیگر، هر تشدیدی ممکن است اجماع داخلی و بینالمللی را در برابرشان سخت کند. ایالات متحده و متحدان غربی او نیز در این معادله بازیگر بیطرفی نیستند؛ حضور ناوگانهای نظامی در دریای سرخ و حملات به مواضع یمن، این کشورها را عملاً به طرف درگیری تبدیل کرده است. در سطح منطقهای نیز امارات، که منافع و پایگاههای متنوعی در جنوب یمن و جزایر سقطری دارد، بهعنوان بازیگری با منافع متمایز از ریاض در این پرونده ظاهر میشود. و در نهایت، رژیم صهیونیستی و محور مقاومت، این نبرد را بخشی از جنگ گستردهتر غزه میبینند و هر حمله دریایی را در ترازوی همان درگیری بزرگ میسنجند.
سناریوهای پیشرو: سه مسیر ممکن
دستکم سه سناریو را میتوان برای آینده این بحران ترسیم کرد. سناریوی نخست، «تشدید کنترلشده» است؛ تداوم حملات با شدتی متغیر و هدفگذاری هوشمندانه، بهگونهای که یمن بتواند فشار را بر ریاض حفظ کند اما درِ مذاکره را نیز بهطور کامل نبندد. این سناریو محتملترین مسیر در کوتاهمدت است، زیرا هر دو طرف هنوز ابزارها و انگیزههای خود را برای ادامه بازی حفظ کردهاند. سناریوی دوم، «بازگشت به میز مذاکره» است؛ اگر کشته شدن خدمه کشتیها، افکار عمومی و جامعه جهانی را به اندازه کافی حساس کند و فشار بینالمللی بر هر دو طرف افزایش یابد، ممکن است انگیزهای برای تسریع توافق ایجاد شود؛ بهویژه اگر سعودیها به این جمعبندی برسند که هزینه توافق از هزینه تداوم جنگ کمتر است. سناریوی سوم، «گسترش منطقهای درگیری» است؛ اگر حملات به کشتیهای بیشتری در آبهای بینالمللی ادامه یابد و تلفات انسانی افزایش پیدا کند، احتمال واکنش جمعی دریایی، تشدید حملات هوایی و تبدیل دریای سرخ به صحنه درگیریِ چندجانبه دور از ذهن نیست. هر سه سناریو اما یک نقطه مشترک دارند: موقعیت یمن در معادله منطقهای دیگر قابل نادیده گرفتن نیست و هر راهحلی که بدون در نظر گرفتن خواستههای حداقلی صنعاء طراحی شود، محکوم به شکست خواهد بود.
جمعبندی: شمارش، زبان جدید دیپلماسی
«دهمین کشتی» صرفاً یک عدد نیست؛ یک زبان است. زبانی که طرف یمنی با آن به ریاض، واشنگتن و تلآویو میگوید که صبر استراتژیک او حد و مرزی دارد و هر روزِ تداوم بنبست، بهای تازهای بر امنیت و اقتصاد منطقه تحمیل میکند. آنچه این تحول را از گذشته متمایز میکند، گذار از بازدارندگیِ صرف به هزینهآفرینیِ مستمر و قابل اندازهگیری است؛ گذاری که محاسبات سرمایهگذاری، بیمه، انرژی و تجارت جهانی را به متغیری وابسته به اراده صنعاء تبدیل کرده است. در چنین شرایطی، راه حلِ واقعی نه در تشدید حملات و نه در نادیده گرفتن توانمندی یمن، بلکه در پذیرش این واقعیت نهفته است که امنیت دریای سرخ بدون توافق سیاسی با یمن، یک شعار توخالی است. تجربه سالهای گذشته نشان داده که جنگِ تمامعیار، نه امنیت ریاض را تأمین کرده و نه ثبات را به یمن بازگردانده است؛ تنها مسیر باقیمانده، مذاکرهای است که در آن هم منافع اقتصادی عربستان و هم حقوق سیاسی و انسانی مردم یمن، جدی گرفته شود. تا آن روز، شمارش کشتیها ادامه خواهد یافت و هر عدد جدید، یادآور شکستِ سیاستی خواهد بود که هنوز جای خود را به عقلانیت نداده است.
نظرات (0)