دیدار سرپرست وزارت دفاع ایران با همتای مالزیایی در نگاه نخست، در ستون اخبار کوتاه دیپلماتیک جای می‌گیرد؛ اما در نگاه دوم، می‌تواند نشانه‌ای از تغییر در هندسه روابط دفاعی و اقتصادی ایران باشد. عبارت کلیدی این دیدار — «دستاوردهای ملت ایران با تهدید و حرف زور نادیده گرفته نمی‌شود» — هرچند در قالب یک جمله دیپلماتیک ادا شده، هم‌زمان سه لایه پیام را حمل می‌کند: یک لایه برای مخاطب داخلی، یک لایه برای همتای مالزیایی و یک لایه برای بازیگران فرامنطقه‌ای که از فاصله دور تحولات غرب آسیا را دنبال می‌کنند. این تحلیل می‌کوشد این لایه‌ها را باز کند و نشان دهد که چرا مالزی، در مقطع کنونی، بیش از یک مقصد تشریفاتی برای دیپلماسی دفاعی ایران است.

چرا مالزی؟ مختصات یک حلقه راهبردی در کمربند اسلامی-آسیایی

مالزی یکی از معدود کشورهای مسلمانِ دارای جمعیت چشمگیر در آسیای جنوب‌شرقی است که در تقاطع دو حوزه بزرگ تجارت دریایی جهان یعنی تنگه ملاکا و مسیرهای منتهی به اقیانوس هند قرار دارد. این کشور از یک سو عضو اتحادیه کشورهای جنوب‌شرقی آسیا (آسه‌آن) است و از سوی دیگر در سازمان همکاری اسلامی و جنبش عدم‌تعهد جایگاه فعالی دارد. همین مختصات، مالزی را به حلقه‌ای تبدیل می‌کند که می‌تواند پلی میان ایران، جهان اسلام و شرق آسیا باشد؛ جایگاهی که در سال‌های پرتنش تحریم، کمتر به‌درستی از سوی دستگاه دیپلماسی کشور مهار شده است.

روابط تهران و کوالالامپور پیشینه‌ای طولانی در همکاری‌های اقتصادی، به‌ویژه در حوزه روغن نخل، اقتصاد حلال، مالی اسلامی و تبادلات علمی دارد. با این حال، وزن سیاسی-امنیتی این رابطه هرگز به اندازه ظرفیت‌های آن رشد نکرده است. دیدار سرپرست وزارت دفاع با همتای مالزیایی را باید در همین خلأ تاریخی تفسیر کرد: تهران در حال گسترش دایره «دیپلماسی دفاعی» خود از غرب آسیا به حاشیه اقیانوس هند و آسیای جنوب‌شرقی است؛ مناطقی که نه درگیر اجماع ضدایرانی غرب هستند و نه علاقه‌ای به ورود به جنگ‌های نیابتی دارند، اما از فناوری دفاعی و امنیتی به‌روز استقبال می‌کنند.

زبان تهدید در برابر زبان دستاورد؛ منطق گفتمانی پیام

برای فهم عمق پیام «دستاوردهای ملت ایران با تهدید و حرف زور نادیده گرفته نمی‌شود» باید بستر زمانی آن را در نظر گرفت. در ماه‌های اخیر، هم‌زمان با تشدید فشارهای اقتصادی، فضای رسانه‌ای غرب مملو از ادبیات تهدید، ضرب‌الاجل و «گزینه نظامی روی میز» بوده است؛ در همان حال، اخبار میدانی منطقه روایت دیگری را روایت می‌کردند: عملیات‌های یمن در دریای سرخ و تغییر معادله هزینه‌ها برای کشتیرانی منطقه‌ای، از جمله آنچه در خبر حمله به دهمین کشتی سعودی بازتاب یافت. در چنین فضایی، واژه «دستاورد» به‌عمد در برابر واژه «تهدید» نشانده شده است؛ گویی پیام اصلی این است که معادله قدرت دیگر با زبان تهدید و اولتیماتوم قابل جمع‌بندی نیست.

این چارچوب گفتمانی صرفاً خطاب به مالزی نیست. هر نشست دوجانبه‌ای با یک کشور مسلمان و عضو آسه‌آن، پیام‌رسانی غیرمستقیم به دیگر اعضای این اتحادیه، کشورهای حاشیه اقیانوس هند و حتی بازیگران فرامنطقه‌ای است. وقتی یک مقام ارشد دفاعی ایران در کوالالامپور از «دستاوردهای ملت» سخن می‌گوید، در واقع می‌گوید که سیاست فشار حداکثری، نه تنها ایران را خلع‌سلاح نکرده، بلکه باعث شده است کشور در حوزه‌های دفاعی، فناوری و امنیتی به نقطه‌ای برسد که می‌تواند به‌عنوان شریک، نه صرفاً خریدار، وارد گفتگو شود. این همان «قدرت نرمِ سخت» است: نمایش توانمندی دفاعی به‌عنوان ابزار جذب همکاری، نه صرفاً بازدارندگی.

دیپلماسی دفاعی؛ ابزاری که کمتر از ظرفیتش استفاده شده است

دیپلماسی دفاعی، برخلاف تصور رایج، تنها به رزمایش مشترک و فروش تسلیحات خلاصه نمی‌شود؛ بلکه طیفی از تعاملات شامل تبادل تجربیات آموزشی، انتقال دانش فنی، همکاری در حوزه امنیت دریایی، مقابله با تروریسم و قاچاق، صنایع دفاعی مشترک و حتی دیپلماسی عمومی از مسیر نمایشگاه‌های دفاعی را دربر می‌گیرد. برای کشوری که تحت شدیدترین تحریم‌های تسلیحاتی قرار دارد، این ابزارها هم راهی برای خنثی‌سازی انزوا هستند و هم بستری برای نشان دادن استقلال فناورانه.

تاریخچه تولید واکسن در ایران، آن‌گونه که در گزارش‌های مؤسسه رازی آمده، نشان می‌دهد که حتی در روزهای بمباران نیز زنجیره تولید راهبردی کشور متوقف نشد و این الگو در حوزه دفاعی نیز صادق است. توانمندی‌هایی مانند پهپاد، موشک، سامانه‌های پدافندی و تجهیزات الکترونیکی که در سال‌های اخیر به‌طور فزاینده‌ای در اخبار داخلی بازتاب یافته‌اند، اکنون می‌توانند به «محموله» دیپلماسی دفاعی تبدیل شوند؛ نه لزوماً از مسیر فروش سنتی، بلکه از طریق سرمایه‌گذاری مشترک، مونتاژ منطقه‌ای و انتقال تدریجی دانش فنی به کشورهای شریک. مالزی، با زیرساخت صنعتی نسبتاً توسعه‌یافته و موقعیت دریایی خاص خود، می‌تواند یکی از نامزدهای اصلی چنین الگویی باشد.

بازیگران و ذی‌نفعان؛ مثلث تهران-کوالالامپور-واشنگتن

هر تحلیلی از این دیدار بدون نقشه بازیگران ناقص است. در یک سو، ایران قرار دارد که به دنبال تنوع‌بخشی به شرکای راهبردی و شکستن انحصار جغرافیایی روابط دفاعی خود است؛ در سوی دیگر، مالزی قرار دارد که سنت دیرینه‌ای در سیاست خارجی متوازن دارد و تلاش می‌کند میان فشارهای غرب، جذابیت‌های اقتصادی چین و ظرفیت‌های جهان اسلام، تعادلی پایدار برقرار کند. در سوی سوم، واشنگتن قرار دارد که هرگونه نزدیکی دفاعی تهران با کشورهای جنوب‌شرقی آسیا را با حساسیت دنبال می‌کند و ابزارهای فشار بانکی و امنیتی برای محدود کردن آن دارد.

ذی‌نفعان این معادله نیز متعددند: صنایع دفاعی ایران که به بازارهای تازه نیاز دارند؛ بخش خصوصی مالزی که به دنبال کاهش وابستگی به نوسانات اقتصادی جهانی است؛ کشورهای عضو آسه‌آن که امنیت دریایی را یکی از اولویت‌های اصلی خود می‌دانند و ناظر بر هر همکاری جدید در این حوزه هستند؛ و در نهایت بازیگران فرامنطقه‌ای که از منظر رقابت راهبردی، هر گره خوردن جدیدی میان تهران و کوالالامپور را در محاسبات خود لحاظ می‌کنند. در این میان، نقش چین نیز بی‌اهمیت نیست؛ پکن که روابط گسترده‌ای با هر دو کشور دارد، معمولاً از هرگونه همگرایی کشورهای جنوب‌شرقی آسیا با محورهای مستقل از واشنگتن استقبال می‌کند، اما به‌طور سنتی نسبت به گسترش رقابت‌های نظامی در حیاط خلوت خود محتاط است.

پیامدهای محتمل؛ از همکاری فناورانه تا تغییر روایت منطقه‌ای

اگر این دیدار از سطح نمادین عبور کند و به توافق‌های عملیاتی بینجامد، نخستین پیامد آن می‌تواند شکل‌گیری قابلیت‌های مشترک در حوزه امنیت دریایی و مقابله با دزدی دریایی در مسیرهای آبی جنوب‌شرقی آسیا باشد؛ حوزه‌ای که برای هر دو کشور راهبردی است. دومین پیامد، فرصت‌های همکاری در اقتصاد حلال، تجارت دریایی و کاهش هزینه‌های مبادلاتی از طریق سازوکارهای مالی جایگزین است که مستقیماً به معیشت مردم و فعالان اقتصادی برمی‌گردد. سومین پیامد، اما، تغییر روایت رسانه‌ای است: هر دیدار پرمحتوای دفاعی در آسیای جنوب‌شرقی، تصویر «ایرانِ منزوی» را که در رسانه‌های غربی ساخته شده است، در هم می‌شکند و روایت «ایرانِ دارای شریک» را تقویت می‌کند.

به‌موازات این فرصت‌ها، هزینه‌هایی نیز وجود دارد. نزدیکی دفاعی با مالزی ممکن است واکنش‌های کنگره و دولت آمریکا را برانگیزد و ریسک تحریم‌های ثانویه برای شرکت‌های مالزیایی را افزایش دهد. همچنین باید پذیرفت که سیاست خارجی مالزی در موضوعات حساس مانند فلسطین و غرب آسیا هرچند هم‌گرا با جهان اسلام است، اما به‌دلیل پیوندهای اقتصادی عمیق با چین و روابط امنیتی سنتی با غرب، در عمل با محافظه‌کاری زیادی پیش می‌رود. از این رو، پیامدهای این مسیر بیش از آنکه در قالب «پیمان نظامی» متجلی شود، در قالب «تفاهم فناورانه و امنیتی» قابل تصور است.

سه سناریوی پیش‌رو؛ از نمادین تا نهادینه

سناریوی نخست، سناریوی «حداقلی و نمادین» است؛ در این حالت، دیدارها در سطح تشریفاتی باقی می‌مانند، بیانیه‌های کلی صادر می‌شود و همکاری به حوزه‌های کم‌حساس مانند فرهنگ و آموزش محدود می‌شود. این سناریو اگرچه هزینه کمی دارد، اما ارزش راهبردی چندانی نیز ایجاد نمی‌کند و عمدتاً برای مدیریت وجهه داخلی به کار می‌آید.

سناریوی دوم، سناریوی «تفاهمی» است؛ در این حالت، طرفین روی همکاری در حوزه امنیت دریایی، مقابله با تروریسم، برگزاری رزمایش‌های محدود و تبادل هیئت‌های فنی به توافق می‌رسند و مسیر را برای سرمایه‌گذاری در صنایع دفاعی باز می‌کنند. این سناریو، محتمل‌ترین و در عین حال باثبات‌ترین مسیر است؛ چراکه هم به نگرانی‌های هر دو طرف احترام می‌گذارد و هم بسترهای عملیاتی واقعی ایجاد می‌کند.

سناریوی سوم، سناریوی «شتاب‌زده» است؛ در این حالت، فشارهای خارجی و انتظارات داخلی باعث می‌شود همکاری از توان زیرساختی دو کشور فراتر رود و وعده‌هایی داده شود که در عمل قابل اجرا نیستند. این سناریو خطرناک است؛ زیرا در صورت شکست، هم اعتبار دیپلماسی دفاعی ایران خدشه‌دار می‌شود و هم بهانه‌ای به دست مخالفان همکاری می‌افتد تا پرونده روابط با آسیای جنوب‌شرقی را برای سال‌ها به حاشیه برانند.

جمع‌بندی؛ دستاورد، بهترین پاسخ به حرف زور است

دیدار سرپرست وزارت دفاع با همتای مالزیایی را باید در ادامه یک الگوی بزرگ‌تر خواند: الگویی که در آن ایران به‌جای پاسخ دادن به زبان تهدید با زبان تهدید، به زبان دستاورد پاسخ می‌دهد. این الگو، هم در حوزه دفاعی و هم در حوزه اقتصادی، دو مزیت هم‌زمان دارد: از یک سو به مخاطب داخلی اطمینان می‌دهد که فشارهای بیرونی به بن‌بست رسیده و از سوی دیگر به مخاطب خارجی نشان می‌دهد که ایران ظرفیت «شریک شدن» را دارد، نه صرفاً «تهدید شدن» را.

آسیای جنوب‌شرقی، و به‌ویژه مالزی، ظرفیت مغفول‌مانده‌ای برای تحقق این راهبرد است. واقعیت این است که دستاوردها تنها زمانی به «قدرت چانه‌زنی» تبدیل می‌شوند که در جغرافیای جدیدی دیده شوند؛ و کوالالامپور می‌تواند پنجره‌ای باشد که از آن، تصویر جدید ایران به کشورهای مسلمان و غیرمتعهد منطقه نمایش داده شود. آنچه اکنون اهمیت دارد، عبور از مرحله شعار به مرحله نقشه راه است؛ نقشه راهی که در آن، همکاری دفاعی نه به‌عنوان تهدید، بلکه به‌عنوان بستری برای امنیت مشترک دریایی، انتقال فناوری و همبستگی جهان اسلام تعریف شود. اگر چنین شود، جمله «دستاوردهای ملت ایران با تهدید و حرف زور نادیده گرفته نمی‌شود» از یک موضع‌گیری خبری به یک نظریه راهبردی در سیاست خارجی ایران تبدیل خواهد شد.